Posts Tagged ‘بی خدایی’

کفرگویی به مثابه حقوق بشر

بعد از مدت ها اخبار نگران کننده، از دست اخباری که نشان می داد کشورهای واپسگرایی چون پاکستان با جلب حمایت دست راستی های اروپایی و امریکایی، موفق به انتشار اعلامیه هایی از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در محکومیت «توهین به مذاهب» شده بودند، این بار اخبار مسرت بخشی از کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد شده می شود:

مطابق تصریح این کمیته، حق کفرگویی و توهین به اعتقادات دیگران، جزو حقوق بشر است. این کمیته می گوید قوانینی که کفرگویی را محکوم می کنند در تناقض با قوانین جهانی حقوق بشر است.  این کمیته از ۱۸ متخصص تشکیل شده است که قوانین کشورها را با منشور جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق شهروندی و سیاسی ICCPR و دیگر حقوق پایه ای بشر انطباق می دهند. بر خلاف اعلامیه های پر سروصدای شورای حقوق بشر که بار قانونی ندارند، نظرات این کمیته در حقیقت تفسیر کننده میثاق های بین المللی در رابطه با حقوق بشر است و برای ۱۵۶ کشور عضو، الزام آور است.

در کشوری چون ایالات متحده امریکا با اکثریت مسیحی، پرسش منطقی همیشه این باید باشد که چطور اکثریتی از «حرف» های یک اقلیت این طور خون شان به جوش می آید؟ اگر به واقع اینطور که آنها می گویند، اکثریت اند، نباید نگرانی از به قدرت رسیدن بی خدایان داشته باشند. واقعیت این است که مذهب و دین، در تمام تاریخ ابزار سلطه بشر بر بشر بوده اند، هیچ کسی برای رضای خدا تلاش نمی کند. با رشد کهکشانی بی مذهبی در همه جهان، طبقه مستقر نسبت به از راه رسیدن گروهی احساس خطر کرده و برای همین در عین اکثریت بودن، نگران مورد توهین قرار گرفتن است! امری که همیشه در دموکراسی ها، برای اقلیت ها یک موضوع و معضل است. در دموکراسی ها همیشه قرارداد هایی در نظر گرفته می شود که اقلیت ها حقوق اساسی شان را به بهانه توافق اکثریت از دست ندهند، پس تصریح اینکه توهین به مذاهب، حق بشری همه است، منطقی تر است تا تصویب اعلامیه هایی در تقبیح اقلیتی که اکثریتی را مورد تمسخر قرار می دهند. مثل اینکه اکثریت، خیلی هم از جایش مطمئن نیست که این قدر نازک دلی به خرج می دهد.

این نوشته پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

آفرینش باشکوه

«وقتی مردم از من می پرسند آیا خدا خالق کائنات است، من به آنها پاسخ میدهم که سئوال شان بی معنی است. پیش از بیگ بنگ، زمان وجود نداشته است، پس وقتی هم نبوده که خدا در آن به آفرینش کائنات بپردازد. این پرسش مثل پرسیدن مسیر برای رسیدن به لبه زمین هست. زمین کروی است، لبه ندارد، پس جستجو کردن لبه اش هم بی معنی است.

ما هر کدام مان آزاد هستیم که به هر چه می خواهیم اعتقاد داشته باشیم، و نظر من این است که ساده ترین پاسخ این است که خدایی وجود ندارد. هیچ کسی خالق کائنات نیست، و کسی هم سرنوشت اش را هدایت نمی کند. این باعث یک درک عمیق در من می شود: اینکه احتمالا بهشت و زندگی پس از مرگی هم در کار نیست. ما تنها همین عمر را برای زندگی کردن داریم تا از نقش شکوهمند کائنات محظوظ بشویم، و برای این موضوع، من بسیار خشنودم.»

استیفن هاوکینگ

در باب اعتقاد آگاهانه

ایالات متحده مذهبی ترین کشور توسعه یافته دنیاست. در همین کشور با اکثریت مسیحی اما ، ظاهرا بی خدایان و آگنوستیک ها، از مذهبی ها بیشتر در مورد اعتقادات ایشان می دانند. نتایج یک تحقیق موسسه Pew می گوید که بی خدایان و آگنوستیک ها ( کسانی که «موضوع خدا» را نامربوط به زندگی انسانی می دانند ) به مراتب بهتر از کاتولیک ها و بهتر از حتی مورمون ها و یهودی ها از موضوعات محوری ادیان پرطرفدار ایالات متحده اطلاع دارند. محافل ضد دینی همچون «پروژه عقلانیت» در بلاد «کفر» که پاسخ انتقاد طنز آمیز احکام اعدام نیست برای متدینین دست گرفته اند که «لا اقل بی خدایان می دانند که به چه چیزی اعتقاد ندارند.» سوای از این ، موضوع قابل توجه می تواند برای ایرانیان اما این باشد که اگر تحقیقی مشابه در ایران انجام می شد و اکثریت قریب به اتفاق مردم هم نظرخواهان را مامورین دستگاه امنیت نمی دیدند ، نتایج به چه ترتیبی می بود؟

در جوامع سنتی ، ناباوران همواره در لبه جامعه زندگی کرده اند. حرف ایشان خریداری نداشته به دلیل اینکه عوام علاقه ای به موشکافی پدر آسمانی ندارند. در جوامع رو به مدرنیته ، چون ایران اما موضوع کمی فرق دارد. تلاش برای نوسازی دین شریف، تقریبا به اندازه تجدد در ایران قدمت دارد. به محض عدم تطابق میان آموخته های نوین با مرام دینی ایرانیان ، مردمان بسیاری کوشیدند که این دو را آشتی دهند. شاید امروز کسی با شیطنت بخواهد «جمهوری اسلامی» را با تمام دست آوردهایش نتیجه این تلاش بداند ، تقلایی که به جای مدرن شدن دین، علوم مدرن را «دینی» کرد، حتی سیستم حکومتی را. برای قضاوت اما به نظر می رسد که هنوز زود باشد.

اگر نتایجی مشابه آنچه در ایالات متحده در ایران به دست بیاید ، آیا به این معنی نیست که دلواپسی قشرتحصیلکرده و مذهبی برای «درست نفهمیدن» دین مورد انتخاب ایشان توسط برادران و خواهران غیر دینی شان بی مورد است؟ آیا می شود به قیاس غیر مذهبی های خارجی ، به مذهبیون داخلی اطمینان داد که «خارج شدگان از دین» اتفاقا در موردش به قدر کافی دانسته اند و تصمیم آگاهانه گرفته اند؟

این مطلب پیشتر در خودنویس انتشار یافته است.

بحران وجوب

اول این نوشته فل سفه را بخوانید.

صرف نظر از کل مطلب که به نظرم جالب هم نوشته شده است ، بخش ابتدایی ش نظر من را جلب کرد. در سیمای دین تاریخی ، تمنای بشریت نهفته است ، نه حقیقت کائنات.

تمنای وجود انسان نمونه وار ، دیده شدن ظلم بوده است و تمام کتب «آسمانی» که چنین وعده کرده اند ، به این دلیل بوده که از پیش ترش ، نیازش احساس می شده و خریدار داشته.

با توسعه فراگیر علم ، خدا از بسیاری جاها استعفا داده است : پیشتر ادعا می شد که شفا دست خداست ، ظاهراً آنتی بیوتیک ها نظری غیر از این دارند. همین آفت ظاهراً به ساقه تصور ایرانی – اسلامی ما هم زده است و عنقریب است که این شاخه کهنه و بی بار را بیفکند . این اتفاق را تلاقی انفجار رسانه با طغیان مردم نوید می دهد . وقتی چندین و چند مورد از قتل ها ثبت می شود و صدها دستگیری با شرح و تفصیل و تصویر درز می کند و عامه بی دردسر از پشت کامپیوتر شان از نظرات دوست و دشمن با خبر می شوند ، به نظر می آید که جای خدای بینا و شنوا تنگ شده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: