Posts Tagged ‘جنبش سبز’

خط قرمز مصالحه جویان

با گذشت دو ماه از دعوت رییس جمهور سابق اصلاحات، محمد خاتمی به عفو و بخشش دو طرفه جمهوری اسلامی و مردم معترض، و با فاصله ای بسیار کم از یکدیگر، موسوی خویینی ها، رهبر اسرارآمیز دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا و مدیر روزنامه سلام، و موسوی لاری، وزیر جانشین عبدالله نوری در کابینه دولت اصلاحات، سخنانی ابراز کرده اند که به جز سیگنال هایی برای مشارکت دوباره در جمهوری اسلامی به چیز دیگری قابل تعبیر نیست. از سوی دیگر در وب فارسی مطلبی بازنشر می شود که هرگونه مشارکت در انتخاباتی دیگر را موکول به رسیدگی به مسایل حاشیه ای انتخابات دهم ریاست جمهوری می داند. عده ای به درستی بر این موضع خرده گرفته اند که سیاست عرصه سازش است و تکلیف انتخاباتی که منتخب اش همین امروز هم مورد غضب قدرت مطلقه جمهوری اسلامی است و سیاست رسمی اعلام شده در قبال اش، «کنترل» تا زمان سر رسیدن مسئولیت قانونی اش است، نه عملی است و نه واجد دست آورد سیاسی.

با این حال همیشه می بایست در «اصلاح طلبی» از پیش اهدافی را برای کنش سیاسی در نظر گرفت و سازش های احتمالی بر سر راه را، همیشه با آن اهداف و میزان نزدیک شدن به آنها سنجید. در غیر اینصورت، اصلاح طلبی به راحتی می تواند سر از فوق محافظه کاری در بیاورد و مبارزین سیاسی، می توانند به محافظین وضع موجود، با توجیه سازش و «سیاسی کاری» تبدیل بشوند. مطابق نظر بخشی از منتقدین جنبشی که بعد از حضور در کاخ ریاست جمهوری نام اصلاح طلبی گرفت، این دقیقا اتفاقی بود که برای این جنبش افتاد. آنها با متهم کردن دگراندیشان حاضر در جبهه ای رنگارنگ و فراگیر از مخالفین وضع موجود به تندروی و ناسیاسی بودن، وارد سراشیبی شدند که از شبه کودتای پارلمانی مجلس هفتم شروع و به فرش قرمز پهن کردن به زیر پای فرستاده ائتلاف بازار و حوزه برای تسخیر تنها کرسی انتخابی ملی ختم شد.

از این روی، تبیین خطوط اصلی سیاسی و ترسیم خطوط قرمز، هم برای مدیران سیاسی این جریان که امروز تصمیم به مذاکره با قدرت گرفته، و هم کادرهای اجتماعی اش ضروری به نظر می رسد- مدیران خواهند توانست با دیدی آینده نگرانه، هر گونه وجه المصالحه ای را در مقابل دست آوردهای احتمالی وزن کنند و پشتوانه اجتماعی این جریان هم می تواند عملکرد رهبران اش را در عرصه سیاسی مورد قضاوت قرار داده و در مورد حمایت یا عدم حمایت از آن تصمیم گیری نماید. از سوی دیگر، مرزکشی میان این جریان سیاسی، هم با محافظه کاران و هم با جریان های برانداز بیش از هر زمانی دیگری الزامی است. برخلاف ادعای رجبعلی مزروعی، همه معترضین جنبش سبز، در مرام فکری او خلاصه نمی شوند و داده های اجتماع برخلاف نظر موسوی خویینی ها، بیانگر حضور دست کم گروهی از براندازان است. برای اهداف این نوشتار، نگارنده از لفظ «مصالحه جویان» استفاده خواهد کرد، با این هشدار که این لفظ ابداع نگارنده نیست و هرگونه برداشت تحقیرآمیز از این لفظ،‌ نادرست است و توسط نگارنده قابل پذیرش نیست. توضیح ضروری اینکه در شرایط نیمه جنگی و تنش های فراوان اجتماعی و سیاسی، صحبت از اصلاح طلبی،‌به خصوص با وجود شکاف عمیقی که هر دو سوی طیف سیاسی به آن معترف اند، بیهوده و فاقد هر گونه واقع بینی سیاسی است. در شرایطی که جناح صاحب قدرت، حضور بخش قابل توجهی از الیت سیاسی کشور را ناضروری می داند و جناح در پی قدرت، مشارکت خود را مشروط به تحقق شرایطی می داند، قبل از فعالیت سیاسی، به نظر می بایست ابتدا به نوعی آشتی سیاسی و درون گروهی فکر کرد. از این منظر، شاید با ارفاق از نام «آشتی جویان» هم بتوان استفاده کرد، اگرچه اولویت نگارنده با پیشنهاد اول است.

با توجه به دست نسبتا خالی مصالحه جویان و عرصه اجتماعی که از مشارکت سیاسی تقریبا خالی شده، شاید درخواست های پرشمار و رنگارنگ، با شبهه ایده آل گرایی و به هدف تحریم سیاسی مطرح شدن مواجه باشند و عاقلانه است که بر حداقل هایی توافق کرد که حداکثر توده های غیر برانداز را به خود جلب نماید. این نوشتار تلاش می کند با سبک کردن لیست بلندبالای مطالبات معوقه جامعه، با توجه به سابقه ناموفق از حضور در قدرت مصالحه جویان، به یک خواسته و تنها یک خط قرمز بسنده کند که در عمل حداقلی باشد و کارگزاران سیاسی را ترغیب به پذیرش اش بکند و در ایده آل ها درخشان و واجد شرافت باشد تا نیروهای اجتماعی را به این جریان امیدوار نگاه دارد. پیشاپیش می بایست هشدار داد که آنچه در پی می آید ممکن است مورد قبول ایرانیان نباشد، اما حداقلی است که در صورت عدم پذیرش و دفاع از آن، ریزش های بیشتر اجتماعی را می تواند در پی داشته باشد که با هدف وجودی مصالحه جویان (آشتی حاکمیت و مردم) در تضاد است.

«پیگیری تخلفات گسترده و پرشمار باند ریاست جمهوری» می تواند یک هدف اتحاد بخش به برشی وسیع از جامعه باشد، اما با توجه به موقعیت متزلزل این گروه در کاست قدرت، ممکن است از دید حامیان اجتماعی، تعبیر به شلیک به اسب مرده شود. افزون بر این، با توجه به اعلام آمادگی بخش های زیادی از تمامیت خواهان برای برخورد با این گروه، معلوم نیست پیام مصالحه جویان از تمایز سیاسی لازم برخوردار باشد.

«رسیدگی به پرونده مقتولین انتخابات ۸۸ و پرونده های کهریزک» نیز می تواند هدفی معقول باشد از آن جهت که در حال حاضر پرونده کهریزک پشتیبانی بخش هایی از محافظه کاران را دارد و در عین حال با توجه به بار عاطفی این موضوع، در میان توده های اجتماعی تداعی کننده «عدالت خواهی» به عنوان آرمانی بشری و فراگیر است. با این حال، با توجه به مواضع «مادران صلح» و گفته های پیشین پروین فهیمی، مادر یکی از کشته شدگان درگیری های بعد از انتخابات، مبنی بر گذشت از سر تقصیرات قاتلین در صورت آزادی زندانیان دیگر سیاسی، این امید است که ورای از احساسات قابل فهم بخش مهمی از معترضین نسبت به کشته شدگان، از رسیدگی آنی به این جنایت ها چشم پوشید، مشروط بر اینکه داوی گرانبها در میدان سیاست در میان باشد.

«آزادی زندانیان سیاسی» بعد از انتخابات، اگرچه خواسته ای معقول و به حق است، اما اولا به دلیل بکارگیری اش توسط بخش های محافظه کارتر نظام (هاشمی رفسنجانی در آخرین خطبه خود این خواسته را صراحتا مطرح کرد) و دوما بی پاسخ ماندن این خواسته برای مدتی دراز، نمی تواند وجهه سیاسی مورد نظر در میان الیت حاکم و مقبولیت لازم میان توده ها را فراهم کند. فزون بر این، رخداد های هفته اخیر نشان می دهد که حاکمیت با هر تحلیلی، دست به آزادسازی مشروط و محدود بخشی از این زندانیان سیاسی زده است و اعلام خواسته ای که خود به خود در حال رخ دادن است، چندان منطقی به نظر نمی رسد.

به دید نگارنده، تنها خواسته موثر و خط قرمز غیرقابل عبور برای مصالحه جویان، آزادی دو نامزد معترض به انتخابات ریاست جمهوری وهمسران شان و  بازگشت به فعالیت های روزمره شان، در حد مابقی شهروندان است. این خواسته مشروعیت وسیع بین المللی دارد، از آنجا که در هیچ مرام سیاسی قابل پذیرش نیست که رهبران قانونی مخالفین دولت، بدون محاکمه حبس شوند. در عین حال، این خواسته بیمه کننده حضور مصالحه جویان و آینده سیاسی ایشان است، منطق حکم می کند از وقوع اتفاقی که برای برجسته ترین پایوران سابق نظام رخ داده پیشگیری کرد، و چه پیشگیری بهتر از برچیدن این بدعت نادرست سیاسی؟ از همه مهم تر، این خواسته به شعار مرکزی جنبش سبز که هیچ وقت توسط مصالحه جویان نامشروع اعلام نشده، بسیار نزدیک است و رای اکثریت حامیان مصالحه جویان را (بنا به ادعای خودشان مبنی بر ضدبراندازی بودن و در چارچوب ماندن حامیان ایشان) به عنوان اصلی دموکراتیک لحاظ می کند. این خواسته نه صحبت از رسیدگی به تخلفات ریاست جمهوری یا مامورین انتظامی می کند، که وظیفه قوه قضاییه است، نه دعوای حل و فصل نشده انتخابات ۸۸ را زنده می کند که زخم های عمیق بر پیکره حاکمیت و مردم بر جا گذاشته و نه تضمین کننده حیات سیاسی دو نامزد ریاست جمهوری و همسران در اسارت است، درخواستی حداقلی مبنی بر بازگشت ایشان به زندگی روزمره شان، نه حفاظت و تامین خواسته های این دو نفر در آینده.

روشن سازی این موضوع مفید است که نگارنده متوجه بزرگی تصمیم هایی که برای مشارکت سیاسی لازم است گرفته شود هست، و دست کم در بعد عاطفی، تلاشی قابل توجه صورت داده تا چهره های شجاعان جنبش سبز را که قربانی خشونت دولتی شده اند در گوشه ای از ذهن بگذارد و این سطور را بنویسد. اما به سیاست می بایست از  منظر فایده گرایانه نگریست. از این منظر، خط قرمز مصالحه جویان، می بایست بازگشت دو نامزد ریاست جمهوری و همسران شان به زندگی روزمره باشد.

این نوشته پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

Advertisements

فرصت انتخاب

کتاب فرصت انتخاب را از طریق معرفی که جناب عبدی کلانتری برای کتاب انجام داده بودند پیدا کردم و به همراه سه جلدی کتاب های خود عبدی کلانتری، سفارش دادم.

کتاب چاپ اول و در ۲۷۰ صفحه منتشر شده است. انتشار کتاب به هزینه شخصی خود روزبه میرابراهیمی نویسنده اش بوده است. روزبه از روزنامه نگارانی بود که در ماجرای پرونده وبلاگ نویسان دستگیر شد و مدتی در زندان بود و بعد هم به خارج از کشور رفت. این چهارمین کتاب اوست ولی اولین کتابی است که از او می خوانم اگرچه با وبلاگ اش از زمان های دور آشنا بودم.

پیکربندی کتاب به صورت گزارشات و مقالاتی است که روزبه از انتخابات ریاست جمهوری نهم که منجر به خروج خاتمی از قدرت و بالا رفتن محمود احمدی نژاد شد تا پایان سال ۲۰۱۰ میلادی است. این مقالات که یا در وبلاگ شخصی نویسنده یا در وب سایت های تحلیلی خبری منتشر شده، در کتاب به همراه توضیحاتی نسبتا کوتاه به صورت یک واقعه نگاری (chronicling) ارایه شده است. همین طور به عنوان مقدمه روزبه نحوه ورود اش به روزنامه نگاری را هم برایمان توضیح می دهد. از خواندنی ترین بخش های کتاب به گمان من همین بخش است و امیدوار بودم که نویسنده جای بیشتری را به آن اختصاص می داد.

در طول کتاب، با اندیشه های سیاسی نویسنده آشنا می شویم و به دید من، این ها اندیشه هایی بسیار ناب و قابل اعتنا هستند. با خودم فکر می کنم که صاحب شان می تواند به راحتی به استخدام یک موسسه تحقیقات استراتژیک در بیاید. از جمله این آرا: نویسنده معتقد است که آنچه خاتمی و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نهم انجام دادند، و همه گونه خفت و خواری را برای ماندن در رقابت تحمل کردند، نام اش اصلاح طلبی نیست ، عین محافظه کاری است. نویسنده همین طور توضیح می دهد که همان روز انتخابات به اصلاح طلبان نوشت که در هیچ انتخابات دیگری راهتان نخواهند داد، کاری می کنند که خواب پوستر چسباندن برای دیگران را هم نتوانید ببینید. در جای جای نوشته یادآوری می کند که نصیحت کردن و روضه خواندن برای قدرت، کاری عبث و ضدسیاسی و ضدروشنفکری است. هیچ قوای قاهره ای حاضر به ترک قدرت نیست و تنها با فشار آوردن می توان مجبور به پذیرش خواسته اش کرد. او می نویسد که شرکت در هر انتخابات و با هر شرایطی خیانت به آرمان دموکراتیک است. او همین طور اشاره می کند که خاتمی دچار دو مشکل بود که یکی به شخصیت ضعیف خود خاتمی بر می گشت و دیگری به اطرافیان سودجو و فرصت طلب اش. از احمد جنتی نقل قولی بسیار مهم را می آورد که در همان میانه راه دولت خاتمی بعد از کودتای پارلمانی و مجلس هفتم، در نماز جمعه گفت اکنون با خیال راحت می شود پیچ رادیو را چرخاند و به مشروح سخنان مجلسی ها گوش کرد ، لابد چون نامحرمی دیگر آنجا نیست. قبلا در معرفی کتاب «رویارویی با ایران» از پرفسور علی انصاری هم به این نکته اشاره کردم که شروع کودتای خزنده نه در سال ۸۸ بلکه در انتخابات مجلس هفتم بود که کارگزار اجرایش محمد خاتمی پرزیدنت اصلاح طلب بود.

کتاب در بخش های پایانی جزییاتی خواندنی از روزهای منتهی به انتخابات دهم ریاست جمهوری و همین طور کنش های اصلاح طلبان و شخص سید محمد خاتمی ارایه می کند. برداشتی نوین از آنچه در روزهای ملتهب میان اعلام آمادگی خاتمی تا حضور رسمی میرحسین ارایه می کند. از جمله این نکته که ظاهرا با اعلام میر حسین برای حضور در کورس رقابت، به خاتمی پیام می دهد که نیازی نیست شما کنار بکشید، شما با مشی خودتان بیایید، ما هم با پیام خودمان. میرحسین به خوبی می دانست که اطرافیان خاتمی در صورت رای آوردن اش از او ارثیه خواهند خواست و احتمالا حاضر به پذیرش شان نبود. از سوی دیگر خاتمی یا احتمالا یاران اش هم می دانستند که با حضور داشتن یک گزینه جایگزین، رای شان همان مقداری است که به کاندیدای قبلی شان برای ریاست جمهوری، مصطفی معین داده شده است، ۴ میلیون رای، آن هم اگر به دلیل بدقولی و پشت گوش اندازی هایی همچون راه نیانداختن جبهه فراگیر دموکراسی و حقوق بشر که تنها یک قول ماند از طرف حزب مشارکت و کاندیدایش، کمتر نشده باشد. در مجموع در میان بخش های اصلی هم به نظرم خواندنی ترین آمد.

کتاب در روی جلد دارای سوتیتری است که با سوتیتر انگلیسی پشت جلد متفاوت است. در عنوان فارسی به درستی به تمرکز کتاب بر رویکرد اصلاح طلبان نسبت به سیاست ورزی در ایران اشاره شده حال آنکه در پشت جلد به انگلیسی از رفرم استفاده شده که مطابق حرف خود کتاب، لزوما برابر با کنش های اصلاح طلبان نیست، از آن بدتر کلمه Green movement هم اضافه شده نسبت به فارسی که به نظرم صحیح نیست و کمی گمراه کننده است. اگرچه نویسنده این کتاب را خاتمه یافته نمی داند و شاید در آینده بخواهد بر این موضوع تمرکز بیشتری داشته باشد.

طرح روی جلد زیباست و کیفیت چاپ و همینطور کاغذ قابل قبول است. اما امان از اغلاط املایی و همین طور صفحه آرایی. غلط های املایی را که به نظرم از حد انتظار فراتر است را برای نویسنده فرستادم که اگر تجدید چاپ شد برطرف کنند اگرچه به نظرم اصلا قابل قبول نیست که در متن چاپی چنین غلط هایی وجود داشته باشد. غلط هایی که با یک بار خوانده شدن پیش از انتشار قابل مرتفع کردن بود. در صفحه آرایی هم واقعا به دید من کوتاهی شده، در لبه هر صفحه ، دو خط در میانه بالا و پایین متن وجود دارد که کاملا زاید است و وقت خواندن باعث بر هم زدن تمرکز می شود. زیرنویس های طولانی را هم می شد به صورت پیوست به انتهای متن منتقل کرد، چون آن قدر مهم هستند که نیاز هست فونت درشت داشته باشند و در عین حال حضورشان در زیر نوشته هم به زیبایی و هم به خوانایی ضربه می زند.

بروی هم رفته کتابی خواندنی ست و فکر می کنم بیشتر جنبه آرشیوی دارد. دلیل این موضوع این است که میرابراهیمی به جای خلاصه کردن نوشته های این سالیان اش ترجیح داده است اصل مقالات را وارد کند. پیشنهاد من این ست که اگر نسخه دومی بر این نوشته قرار است منتشر شود، به صورت یک بحث به پیش برود و در صورت لزوم، تنها نقل قول هایی از اصل مقالات آورده بشود. این کتاب را می توانید از اینجا تهیه کنید.

 

درس واقع بینی

خبرهای خاورمیانه خوشحال کننده نیست، اگرچه برای نویسنده شکی باقی نمانده است که دولت بعدی سقوط کننده در دومینوی انقلاب های خاورمیانه ، لیبی کلنل قذافی ست. بحرین و عمان هم اوضاع بهتر نیست و آمار کشته شده های درگیری ها در بحرین هم محل نگرانی ست. اما به نظر می رسد خاورمیانه در ۲۰۱۱ به قدری تغییر کند که در پایان آن، بازشناختنی از آنچه در بیش از سه دهه بوده است نباشد. شاید به همین دلیل ست که جورج سوروس، بیلیونر مجاری-آمریکایی، می گوید دولت ایران کمترین موضوعیتی ندارد و تا سال آینده آن را نخواهیم دید. موضوعی که همه جا مشترک بوده تا به امروز، غلبه سکولاریست ها و تکنوکرات هاست، و گروه های نسبتا سازمان یافته مسلمان منطقه ، انگشت به دهان تحولات اطراف شان را نظاره می کنند.

در لیبی قذافی و پایان دردناک احتمالی ش، درس هایی نهفته است برای آنان که دوست دارند واقعیات را ببینند. به مدت دست کم یک دهه جریان سیاسی اصلاح طلب حکومتی که پیوندی معنوی با روشنگری دینی-ایران داشته و دارد، مدعی بودند که دولت ایران، ساختاری دموکراتیک تر از حکومت های منطقه خاورمیانه دارد (نقل قول های مشهور حجاریان، تاجزاده و حتی سازگارا را به یاد بیاورید)، شاهد هم از تعدد انتخابات و نیمه نظارتی بودن نهادها می آوردند. در تعریفی که ایشان از دموکراسی عرضه می کردند، تکیه اصلی بر رای اکثریت است، تفسیری عامی شده از سازوکاری پیچیده. اینکه سقوط ستاره بخت اصلاح طلبی اسلامی و روشنگری دینی هم زمان با هم شد نباید زیاد تعجب آور باشد، اما بر سر اینکه چه عاملی اسباب این هزیمت را فراهم آورد می شود بحث کرد. اصلاح طلبان در آخرین انتخاباتی که شرکت داشتند (ریاست جمهوری نهم، در انتخابات دهم ایشان نماینده ای نداشتند و تنها از یک نماینده پشتیبانی کردند)، نامزد ایشان از هفت شرکت کننده چهارم شد و این مربوط به شش سال پیش است، معلوم نیست امروز اصلاح طلبی حکومتی، حتی همانقدر از ایرانیان را هم نمایندگی کند. نگارنده بر این عقیده است که سقوط ادامه دار این گروه ، به گناه نابخشودنی غرور(Hubris) بوده است، آنچه به روایتی طومار امپراطوری بزرگ رم را در هم پیچید.

واقعیت در حال شکل گیری در خاورمیانه این ست که همسایه های ایران زمین، یک به یک در حال دیگرگون شدن هستند و در تقریبا همگی ایشان، علی رغم خشونت ها، یک نقطه مشترک دیده می شود: اعلام بی طرفی نیروهای مسلح در جدال مردم و حکومت گران. در همین فرصت کوتاه اما، اصلاح طلبان و همفکران شان دست به کار شده اند تا تئوری شکست خورده خود را مرمت کنند: اینکه چرا دولت های به ادعای ایشان کمتر دموکراتیک، به مراتب راحت تر در مقابل خواسته مردم تسلیم می شوند و حکومت ظاهرا دموکراتیک تر ایران، همچنان به معترضین روز به روز پرشمار تر، دندان نشان می دهد. عده ای پا را فراتر گذاشته و مردم به جان آمده در خیابان را به افراط و یا تفریط متهم می کنند تا نقص برداشت شان را پوشش دهند. واقعیت گریز ناپذیر، به دید نگارنده، این است که نقیصه «سکولاریسم» در حکومتی که روحانی کاریزماتیک و ضد دموکراتیک سه دهه قبل برپایش کرد (و اصلاح طلبان سابقا حکومتی، هنوز نتوانسته اند خود را از زیر سایه سنگین ش خارج سازند)، مهم ترین عنصر تمایز دهنده حکومت در طیفی ست که دموکراسی را تعریف می کند. به زبان دیگر، نبود «بنیان های سکولار» و ستیز فعالانه این اصلاح طلبان با ارزش های سکولار در ایران عاملی تعیین کننده تر در سنجش عیار دموکراتیک بودن این نظام است، امری که به رای عین امروز هر ایرانی نظاره گر است.

با گذشت بیش از بیست ماه از شروع خیزش مردمی، هنوز اشتهای ماشین سرکوب نظامی، که برای مقابله با سکولاریسم (حفاظت از وجه «اسلامی» انقلاب) دست کم با همکاری اصلاح طلبان سابقا حکومتی برپا شد، کاهش قابل اندازه گیری نشان نمی دهد. در تمایزی آشکار، هیچ یک از سران بسیج یا سپاه، بعد از شروع سرکوب خونین مردم به صف مردم نپیوسته اند (نگاه کنید به مقاله نیویورک تایمز که چندین ژنرال ارتش لیبی در حصرخانگی اند به دلیل سرپیچی از دستور سرکوب، اوضاع در تونس و مصر و حتی بحرین هم به این ترتیب بوده است). آیا زمان آن فرا نرسیده که این بخش از جنبش اعتراضی ایران، به اشتباه هولناک و خسارت بارشان در انکار ضعف آشکار حکومت دست ساخته شان بیاندیشند؟

این نوشته پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

درس هایی برای فردا

اگر نوشته قبلی این بلاگ که ترجمه ای از مقاله نیویورک تایمز را نخوانده اید، ابتدا وقت بگذارید و این نوشته بالابلند را بخوانید. برای آنچه می خواهم بنویسم به نظرم لازم است خواندن اش. سعی می کنم مطالب ام را تیتروار بگویم و جلو بروم:

. اول اینکه مطابق اعلام خوانندگان و دوستان، این وبلاگ فیلتر شده است. بیان احساس ام از فیلتر شدن، بدون اینکه حرف حساب نشده ای بزنم دشوار است بنابراین فقط به این اکتفا می کنم که آدرس جایگزین تلاش می کنم برای دوستان داخل ایران به زودی اعلام کنم و هم اینکه لطفا این آدرس را هم چک کنید ببینید فیلتر است یا نه. نقدا فکر می کنم گوگل ریدر بهترین راه چاره است.

.دوم اینکه ۲۵ بهمن نشان داد که اندیشه را نمی شود به بند کشید. سال گذشته مجید توکلی را به زور سرش چادر کردند و عکس گرفتند، و یک سال شکنجه اش دادند (مطابق اظهار نظر خود رهبرشان، انفرادی، شکنجه است) ، حالا می شود دید که میان طیف های وسیعی از فعالین جنبش، ایده براندازی پیش فرض شده است ، حتی میان خیلی ها که سال قبل دیگران را سرزنش می کردند که چرا شعارها را تند می کنید و به سمت رهبری نشانه اش می روید. به باور من، یک جامعه به معنای واقعی میانگین اعتقادات گروه است ، به همین دلیل به نظرم سال گذشته اعتراضات متوقف شد، چون هنوز براندازان در اقلیت بودند. امروز در حالی که مجید توکلی را پشت سر هم محاکمه می کنند، طنین مانیفیست براندازی ش را می شود در خیابان های ایران و همین طور در فضای وب شنید. تنی را که در دخمه های زندان تان می خواهید پنهان ش کنید، فکرش را به یک جنبش بخشیده است، نقش بر آب می زنید!

.سوم: با محمود فرجامی موافقم که به ۲۵ بهمن می بایست به چشم یک تجربه نگاه کرد. اینجا مرتب از من سئوال می شد که چه می شود؟ فکر می کنی کسی می آید؟ پاسخ ام این بود که روشن است که کسانی به خیابان خواهند آمد. دروغ های سیستماتیک حکومت کودتا را که ملاک نمی گیریم، جنبش زنده است و در این کمترین شکی داشتم. اما به همه می گفتم باید دید فردای ۲۵ بهمن چه می شود. منظورم به این بود که بعد از اعلام حضور دوباره خیابانی، چه تاکتیکی در پیش گرفته خواهد شد. ۲۵ بهمن ،‌مطابق تیتری که بی بی سی جهانی زد، استارت دوباره اعتراض علنی بود. موضوع ما به دید من این ست که می بایست توافق کرد و با صداقت به همه دست اندر کاران جنبش گفت که قرار نیست اتفاقات مصر و تونس با همان آهنگ و با همان ترتیب تکرار شوند. بنا به ادعای مقاله نیویورک تایمز، شروع شکل گیری حرکت اعتراضی مصری ها از ۲۰۰۵ بوده است. یعنی ۶ سال تلاش بی وقفه برای ساقط کردن دیکتاتوری. به نظر می رسد تنها مسئله ثابت در تمام این سالها، توافق بر سر برچیدن نظام حاکم بوده است. مقایسه کنید با ایران که تا تیرماه سال قبل، یا حتی به روایتی تا برملا شدن کهریزک و دیگر جنایات گسترده، توافق فعالین جنبش بر براندازی نبوده (برای این موضوع، آرشیو نوشته های هر طیفی را که دوست داشتید مرور کنید تا ببینید که به شکل حیرت آوری، مخالفین داخلی و خارجی نظام که تریبون داشتند، حرف از محدود کردن اعتراضات می زدند: ولی فقیه ویرجینا حرف از مدت دار کردن استبداد می زد و رهبر فدایی ها (فرخ نگهدار) صحبت از حداقلی کردن خواسته های جنبش، حتی عباس عبدی هم پشتیبان چنین تئوری بود. تا همین جا ما شش سال عقب هستیم. اگرچه این دیدی ساده انگارانه است، همانطور که در فشردگی تاریخی نوشتم، تاریخ مسیری خطی را طی نمی کند. با این حال بیانگر این موضوع هست که نقطه عزیمت، می بایست توافق گسترده و جامع بر سر براندازی باشد (از دید من). با تجربه اندوخته شده از ۲۵ بهمن، می شود با الگوسازی از مصری ها ، شروع کرد.

.چهارم، با آرمان هم در برداشت اش از وضعیت جاری موافقم ، اینکه جنبش نمی تواند در این برهه خواسته هایش را به حاکمیت دیکته کند، اما در عین حال حاکمیت هم توان فروکوفتن جنبش را ندارد. اوضاعی که بهتر از همه ، لنین آن را وضعیتی انقلابی توصیف کرده است (بالایی ها نتوانند، پایینی ها نخواهند). سوای از تابوشکنی هایی که از انقلاب در یک سال اخیر صورت گرفته (سلامی دوباره به مجید توکلی و شجاعان دیگر)، برداشت شخصی من هم این ست که در این مرحله، جنبش توان ساقط کردن نظام را ندارد، با این حال همانطور که آرمان هم نوشته، هیچ بعید نیست که سرعت تحولات و تغییرات بیش از همه، معترضین را بهت زده کند، به مانند همین اتفاق در انقلاب بهمن و بعدتر در مصر و تونس افتاد.

.پنجم، چیزی که مدتی طولانی با خود کلنجار می روم که بنویسم. موضوع این ست که روایت گزارش نیویورک تایمز از وقایع، بسیار تفسیر بردار است. از این جهت که، بستگی دارد از چه دیدگاهی به آن نگاه می کنید. از کلمه مورد علاقه اکبر گنجی استفاده کنیم : «دیسکورس» مورد استفاده مان، قضاوت مان را درباره وقایع تغییر می دهد. اجازه بدهید توضیح بدهم: مقاله به صورت خلاصه می گوید که انقلابیون کاملا تحت تاثیر آموزه های یک آمریکایی برای برانداختن دیکتاتورشان بوده اند و در این راه از سابقون موفق‌ (جوانان صرب طرفدار غرب) هم کمک مستقیم گرفته اند. در گزارش می آید که یکی از اتاق فکر هایی که به جنبش کمک رسانده (فکری و فیزیکی)، از دولت ایالات متحده تغذیه می شود. همین طور گزارش می نویسد که دولت ایالات متحده، در مقاطعی حمایت اش را از جنبش قطع کرده و به سوی دیکتاتور تمایل پیدا کرده. حالا بیایید در دیسکورس جمهوری اسلامی موضوع را ببینیم:

– بنا به توضیحات، این انقلاب نمونه واقعی و کاملی از «مداخله بیگانه» ، «تهاجم فرهنگی» ، «جنگ نرم» و الفاظی ست که در کیفرخواست مخالفین نظام به وفور مشاهده می شود. به مانند محاکمه عماد باقی، این گروه به واقع با شرکت در کارگاه هایی، چگونگی مقاومت مدنی را فرا گرفته اند. دقیقا طبق ادعای ائمه جمعه، این جنبش دست کم بخشی از منابع مالی ش را از بیگانه تامین کرده است. درست بر طبق گفته وزیر امور خارجه مخلوع، عده ای درست پیش از شروع جنبش از خارج به جنبش پیوسته اند. و در نهایت اینکه دقیقا مطابق گفته های وزیر اطلاعات سابق، اعضای ارشد فعال در جنبش، با گروهی از مصری های خارج از کشور ارتباط داشته اندو به جهت فراهم کردن مقدمات انقلاب، نظر می گرفته اند.

می بینید که پیروان ولایت،و عمله ظلم چندان هم بیراه نمی گویند وقتی معترضین را به بیگانه متصل می کنند. حرف شان غلط نیست که شما با کمک گرفتن از امریکا می خواهید بساط ولایت را بربچینید. از آن مهم تر اینکه، کاملا حق دارند وقتی به ایرانیان ساکن خارج (به خصوص طیف سیاسی و دانشجو) اتهام پل ارتباطی بودن می زنند.

اما اجازه بدهید یک نکته ای را برجسته کنم: عبدی کلانتری،( در مقاله ای که فکر می کنم برای زمانه نوشته بود و الان هرچه می گردم لینک ش را پیدا نمی کنم ) معتقد است که حرف های کمونیست ها و بعدتر اسلامیست ها در این زمینه که غرب در پی نابود کردن نظام های حکومتی ماست قابل توجه است و نمی توان با برچسب دروغ و عوام فریبی آن را رد کرد. شاهدش هم گزارش هایی ست که بعد از سقوط کشور شوراها و اقمارش ، از فعالیت دموکراسی خواهان و همکاری پنهان شان با غرب حکایت دارد. به دید من، نتیجه گیری نهایی عبدی در مورد مصر (و احتمالا ایران) هم نافذ است: به واقع با تفسیر اسلامیست ها، کاری که دموکراسی خواهان در این کشور ها انجام دادند (و به نتیجه هم رسیدند)، خیانت است. همین طور نباید هم شک داشته باشیم که منافع ایالات متحده در این ست که کشورهای سرکش و مخالف را تبدیل به متحدین یا احیانا اقمار خودش کند. همه اینها اما سبب نمی شود که از این انتخاب دشوار پیش روی جنبش فرار کنیم: دراز کردن دست کمک به سوی کشور های دموکراتیک یا در مسیر دموکراسی، یا تکیه بر سیاست خودکفایی. تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که سیاست خودکفایی هزینه های پرشماری بر ایران تحمیل کرده است.

شخصا فکر می کنم نزدیکی جنبش اعتراضی ایران، به همتایان مصری ، تونسی و صرب و حتی آمریکایی شان بسیار پر رنگ تر از آن ست که نتواند مرزهای ملی را پشت سر گذارد. من می پندارم که حرف های روشنفکران ایرانی که با ژیمناستیک منطقی از روی این سئوال دشوار عبور کنند، غیر اخلاقی ست. آنها فانتزی های خودشان را به اسم استراتژی به خورد جنبش داده اند و به شجاعان و کف خیابانی ها نهیب می زنند که چرا نمی توانید کار را تمام کنید. در حالی که به نظرم، نیاز هست که همانطور که محمود فرجامی نوشت ، سازمان یافت، استراتژی داشت و سربازان و فرماندهان آموزش دیده فراهم آورد. این مهم، بدون کمک گرفتن مستقیم از نمونه های قبلی موفق (مصر، صربستان) و همین طور بزرگترین مدافع سنتی دموکراسی در دنیا (ایالات متحده) دست یافتنی نخواهد بود.

در نگاهی بی رحمانه، می شود گفت امروز حتی یک نفر هم از انقلابیون مصر بد نمی گوید و آنها را عروسک استکبار معرفی نمی کند، حتی نظام جمهوری اسلامی، آن هم به این دلیل که : تاریخ را فاتحان می نویسند.

دست دوستی به سوی جنبش کارگری

شیخ کروبی به دیدار منصور اسانلو رفته است.  نیک آهنگ کوثر ظاهرا توصیه کرده . دم هر جفت شان گرم.

شیخ لر ظاهرا این قدر شرافت دارد که از نظامی که با دستان خودش ساخته و اعمالش ابراز شرمندگی کند . دقت کنید که این کار را در دفاتر مطالعاتی آمریکا و انگلستان انجام نمی دهد ، در حالی چنین حرف هایی می زند که جمهوری اسلامی واحد بسیج اختصاص داده به آزار و اذیت دایمی او و خانواده اش.

جمهوری اسلامی به خشن ترین شکل ممکن ، هرگونه حرکت صنفی را سرکوب می کند و تنها به بی عاری های گاه و بی گاه کارگران میدان می دهد تا تسویه حساب های داخلی بکند. داشتن یک رهبری منسجم برای کارگران که سخنگو باشند بسیار مفید است و البته جمهوری اسلامی از همه بهتر این موضوع را می داند

امیدوارم که منصور اسانلو را دوباره برای یک اتهام محاکمه نکنند

بحران وجوب

اول این نوشته فل سفه را بخوانید.

صرف نظر از کل مطلب که به نظرم جالب هم نوشته شده است ، بخش ابتدایی ش نظر من را جلب کرد. در سیمای دین تاریخی ، تمنای بشریت نهفته است ، نه حقیقت کائنات.

تمنای وجود انسان نمونه وار ، دیده شدن ظلم بوده است و تمام کتب «آسمانی» که چنین وعده کرده اند ، به این دلیل بوده که از پیش ترش ، نیازش احساس می شده و خریدار داشته.

با توسعه فراگیر علم ، خدا از بسیاری جاها استعفا داده است : پیشتر ادعا می شد که شفا دست خداست ، ظاهراً آنتی بیوتیک ها نظری غیر از این دارند. همین آفت ظاهراً به ساقه تصور ایرانی – اسلامی ما هم زده است و عنقریب است که این شاخه کهنه و بی بار را بیفکند . این اتفاق را تلاقی انفجار رسانه با طغیان مردم نوید می دهد . وقتی چندین و چند مورد از قتل ها ثبت می شود و صدها دستگیری با شرح و تفصیل و تصویر درز می کند و عامه بی دردسر از پشت کامپیوتر شان از نظرات دوست و دشمن با خبر می شوند ، به نظر می آید که جای خدای بینا و شنوا تنگ شده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: