Posts Tagged ‘رضا کهلیلی’

زمانی برای خیانت کردن

کتاب «زمانی برای خیانت کردن» نوشته مامور سابق سپاه پاسداران ایران با نام مستعار رضا کهلیلی(خلیلی)، در ماه های بعد از انتخابات پرآشوب ریاست جمهوری دهم، توجه رسانه ها را به خود جلب کرد.

کتاب حتی بروی جلد هم تلاش کرده از وقایع روز برای بازاریابی هم نهایت استفاده را ببرد، عکسی از احمدی نژاد محصور شده توسط پرچم های ایران و ایالات متحده. کتاب جنبه ای روایی دارد و با نقل خاطرات کودکی رضا در محله ای در تهران شروع می شود. داستان رضا، به تمامه «ایرونی» است،‌با این حال نمی شود توجه نکرد که نوع روایت داستان بسیار غربی و تا حدودی هالیوودی است. اگر جنبه های روایی را از آن بزداییم،‌داستان زندگی یک فرد است که در خانواده ای سنتی اما متمکن به دنیا می آید، برای درس خواندن راهی امریکا می شود، به شدت جذب رویای آمریکایی می شودو ناگهان امواج کوبنده انقلاب از طریق انجمن اسلامی او را در کالیفرنیا می یابد و با خود به تهران می برد. به مانند بسیاری از جوانان به سپاه پاسداران می پیوندد،‌اگرچه به خلاف تمام تبلیغات اطراف کتاب، هیچ نقش اجرایی یا امنیتی مهمی به عهده او گذاشته نمی شود. مجموعه ای از اتفاقات که به نظر می آیند بسته بندی شده خاطره مشترک ایرانیان از واقعه تروماتیک انقلاب است، او را به این نتیجه می رساند که می بایست برای نجات وطن اش، دوباره عوض بشود و این بار، به امریکا می رود که از سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (C.I.A) بخواهد که به او نقش یک جاسوس را بدهند.

همانطور که نوشتم، روایت داستان بسیار صیقل خورده است ،‌اما برای زبان انگلیسی. با اینکه تلاش شده خیلی از محاورات به صورت فارسی هم در متن انگلیسی آورده شود، با این حال به نظر می رسد که اینها هم در متن هستند که حالت غریب و ناشناخته به متن بدهند، آن هم برای خواننده ای که از شرایط ایران مطلقا اطلاع ندارد. روند داستان دست کم در روایت منطقی است، اگرچه بعضی فصل ها به وضوح در متن اصلی نمی گنجند و یک فصل در بهترین حالت، روایتی بی ربط است از پیرشدن راوی داستان. برداشت شخصی من این بود که داستان به زبان انگلیسی نوشته شده ولی به دلیل تاثیر شدید از ادبیات فارسی، قابل انتشار تشخیص داده نشده و یک نویسنده شبح، آن را بازنویسی کرده است. در انتهای کتاب از کسانی تشکر شده توسط نویسنده که این شک را تایید می کند به خصوص از کوتاه کردن هایی گفته می شود که بدون وجود بی رحمانه آنها نوشته به شکل نهایی نمی ماند.

حواشی داستان بسیار ژنریک است، اطلاعاتی که در خلال کتاب به عنوان خبرچینی های رضا برای سیا نقل می شود، همگی اطلاعاتی سوخته اند و روایت رضا از وقایع انقلاب بسیار سرسری است. دست کم در یک جا اشتباه دارد در نقل تاریخ انقلاب و چندین جا به نظر تاکیدات نالازم و گذر کردن های نابجا، باعث می شود که خواننده نا آشنا نتواند سیر انقلاب را طی کند. ولی اگر به کتاب به عنوان یک رمان سرگرم کننده پلیسی و دلهره ای نگاه بشود، چنین خرده ای وارد نیست. واقعیت این است که برخلاف انتظار من، در داخل کتاب هیچ فکت تاریخی یا موضوع با اهمیتی هم وجود ندارد، و اگر منتظر یک کتاب تکان دهنده به مانند «مردی در آینه» هستید می بایست بگویم مثل من اشتباه آمده اید. کتاب بیشتر به یک فیلم هالیوودی می ماند که روایت های تاریخی که در جزییات بسیار مهم می شوند (حرکت سر یک شخص در هنگام شنیدن یک خبر، واکنش مردم به یک خبر، نوع پوشش افراد مهم، روابط پنهانی) را به قاب هایی از پیش تعیین شده و مفهوم برای مخاطبی خاص می ریزد (رضا در شبی که منجر به باردار شدن زن اش با تنها فرزندان شان می شود، بعد از مدتی سردی روابط میان شان، «عاشقانه» می آمیزد).

مشکل اصلی کتاب اما به نظر من چیز دیگری است، کتاب با اینکه استاندارد های یک کتاب غربی را کاملا داراست،‌در زمینه «ایرانی»‌بودن به شدت دچار مشکل است. یک مشکل عجیب، این است که رضا که به ایالات متحده آمده تا از خواهرپدرش مواظبت کند و به آسایشگاه بفرستد اش، او را به زبان فارسی «خاله» می نامد. دقت کنید که در زبان انگلیسی عمه و خاله یک کلمه مشترک اند در حالی که در فارسی تفاوت دارند. امکان اشتباه در برداشت من هم نیست به دلیل اینکه مشخصا در کتاب گفته می شود این همان خواهری است که پدر رضا برای تحصیل در ایالات متحده به نزد او آمده است. همین طور در بخش های دیگر هم مکالمات کمی عجیب اند و انگار به جای اینکه اصلا فارسی باشند از انگلیسی به فارسی برگردانده شده اند. توضیح اینکه در کتاب ، مرتب می بینید که مثلا نقل قول از مادر رضا با این کلمه شروع می شود : Reza joon, get up. یا مثلا یک جمله به فارسی نوشته شده و بعدا توضیح داده می شود. اما به دلیل نامفهوم بودن این ترجمه ها و به خصوص یکی دو ایراد،‌به نظر می رسد که داستان اصلی اول به فارسی گفته شده، بعد به انگلیسی برگردانده شده، سپس توسط کسی که دسترسی به گوینده اصلی داستان نداشته، بخش هایی اش دوباره فارسی شده. چنین چیزی عجیب نمی تواند باشد به دلیل اینکه رضا کهلیلی هنوز هم شخصیتی در سایه است و احتمالا دور از دسترس یک مترجم فارسی و این لزوما کتاب را فاقد هرگونه واقعیتی نمی کند. اما پرسش اینجاست که رضا کهلیلی کیست؟

در ماه های بعد از خیزش مردم در پی انتخابات متقلبانه، گروه های زیادی در خارج از ایران فعال شدند. مثلا نویسنده ای که مدح رهبری را می گفت، در چرخش ۱۸۰ درجه ای تلاش کرد که خود را اپوزیسیون جا بزند. رضا کهلیلی علی رغم اینکه هیچ وقت تصویر اش منتشر نشد، و در مصاحبه ای هم که از او دیدم، به نظر می آمد که به وسیله الکترونیکی صدایش تغییر داده شده تا قابل بازشناسی نباشد، منبع مورد استناد افراد زیادی در کنگره ایالات متحده شد که خواستار برخورد جدی تر با ایران از سوی پرزیدنت اوباما بودند.

رضا کهلیلی در جلسه ای شرکت کرد که به همت Freedom Watch در اکتبر ۲۰۱۰ برگزار شد و میشل بکمن، نامزد بنیادگرای مسیحی حزب جمهوری خواه این روزها هم در آن حضور داشت. او وب سایتی هم برای کتاب راه انداخته و برای مدتی فعال بود. او در کتاب سه بار اشاره می کند که او اعتقاد راسخ دارد که ایران تنها توسط ایالات متحده می تواند آزاد بشود. او توضیح می دهد که از پایان دهه هشتاد میلادی ایران را ترک کرده و دیگر در استخدام سیا نبوده و تقریبا هیچ اطلاعی به سیا نداده است. با این حال در متن کتاب ادعاهای نسبتا بزرگی می کند. دست کم در مورد بمب گذاری ۱۹۸۳ سفارت ایالات متحده در بیروت، می گوید که در همان زمان می دانسته که عاملین، ایرانی بوده اند. در کتاب See no evil که توسط مامور سابق سیا نوشته شده خواندم که او بعد از سالها،‌تنها می توانست با رد دیگر متهمین به این نتیجه برسد، او همین طور در مورد بازه زمانی که رضا مدعی است اطلاعات به سیا می داده، معترف بود که سیا تقریبا هیچ چیز درباره ایران نمی دانسته. البته غیرممکن نیست که رابرت بائر گزارش های او را ندیده باشد ولی نامحتمل است.

در مجموع اگر دوست دارید یک نسخه هالیوودی از زندگی مشترک همه ما از خلال سی سال اخیر را بخوانید، کتاب را تهیه کنید.

آیا جنگ در راه است؟

بعد از ترجمه هایی که از «جنگ به پا خواهد شد» و  «با یک تیر چند نشان زدن» گذاشتم ، انتظار این تعداد بازدید کننده را نداشتم که به لطف بالاترین فراهم شد ( و تو چه دانی که بالاترین چیست ) اتفاقا هدف من که بیشتر خوانده شدن این ها بود تا حدودی فراهم شد و کامنت هایی هم گرفت که پاسخ شان را به اینجا موکول کرده ام.اجازه بدهید نظر شخصی ام را هم در وبلاگ بنویسم.

برداشت شخصی ام این ست که بحران خارجی جمهوری اسلامی به مراتب خطری بزرگ تر است. توضیح می دهم :

در هر دو نوشته ، به نظرم وجه برجسته ، تصویری از وقایع هست که یک به یک چندان مهم تلقی نمی شوند. جمهوری اسلامی با بحران زاده شده و در بحران زیسته بنابراین دلیلی ندارد که فکر کنیم بحران جدید می تواند جمهوری اسلامی را با چالش اساسی یا فروپاشی مواجه کند. اما همانطور که قبل تر هم توضیح دادم ، جمهوری اسلامی امروز با سه معضل هم زمان دست به گریبان است. تا به اینجا کار فکر نمی کنم مخالفتی وجود داشته باشد. اما چه چیزی مشکلات خارجی جمهوری اسلامی را مهم تر و آنی تر می کند. اگر ترجمه ها را خوانده باشید توجه کرده اید که ابرناو امریکایی با همراه ناوگان جنگی چندین کشور دیگر ، با موافقت کشور های فراوانی همچون کشور های حاشیه خلیج و مصر با توجه به مرکزیت ش در دنیای عرب ، وارد خلیج فارس می شود. ناو های امریکایی در جنگ خلیج و همین طور در حمله به عراق مسئول انتقال نیروی پیاده به خط مقدم بودند ولی ظاهرا این بار قرار است مسئول حفاظت از نفت و امیرنشین های نفتی را تامین کنند.  ابرناو جنگی ترومن بیهوده یک اقیانوس را نمی پیماید. به علاوه حضور این همه نیروی نظامی به خودی خود حساسیت برانگیز است و به همین دلیل است که امیرنشین ها و ایرانی ها مرتب بر خالی بودن خلیج از نیروهای خارجی تاکید دارند.

از سوی دیگر ، به خاندان سعود سخنانی بسیار تند مبنی بر حذف ایران  توسط لوفیگارو نسبت داده می شود. چهار شرکت بزرگ نفتی اعلام می کنند که فروش بنزین را به ایران متوقف کرده اند. از همه تعجب آور تر ،انصراف شرکت استخراج کره ای از پروژه ای ۱.۲ بیلیون دلاری ست. این در حالی ست که ایالات متحده معترف است تحریم ها کاملا موفق نخواهد بود.  کسانی ممکن است از این سخن خرسند باشند ولی معنای مستتر در این حرف به مراتب خطرناک تر است : ایالات متحده از پیش می گوید که کارهای بیشتری برای مقابله با تهدید اتمی ایران لازم خواهد بود. همین طور می بایست همیشه این احتمال را مطرح کرد که وقتی اوضاع در ظاهر چندان بحرانی نیست چطور است که یک به یک شرکت ها دست از ایران می شویند؟ احتمال این نیست که هشدار در مورد بر باد رفتن سرمایه شان گرفته اند؟ یا احتمالا پاداش این کار را در روزهای بعد از جنگ خواهند گرفت در ساختن ایران؟ تحریم ها پروژه بمب اسلامی را شاید متوقف نکرده اند ولی اثرات زیادی بر صعنت نفت و گاز گذاشته اند و تامین مالی همه چیز از جمله این پروژه را به شدت سخت می کنند.

دولت اوباما مطابق قولی که او را به ریاست جمهوری رساند، نیروهای جنگی خودرا ( و نه همه نیروهایش را )  ظرف سه ماه آینده از عراق خارج خواهد کرد ، افغانستان با افزایش بسیار زیاد نیرویی که در ابتدای سال میلادی تجربه کرد تا حدودی به کنترل نیروهای غربی در آمده . همه اینها یعنی ماشین نظامی آمریکا تا حدود زیادی آزادی عمل برای  ورود به یک جنگ جدید پیدا کرده است. در روند تصویب قطعنامه هم برای ایالات متحده بیش رای منفی ترکیه یا برزیل ، اجماع جهانی مطرح بود. این اجماع کار را برای گرفتن تاییدیه مداخله نظامی در ایران از شورای امنیت یا ناتو محتمل تر می کند. اینجا بر خلاف عراق ، تقریبا همه سرویس های اطلاعاتی غربی متفق القول اند که برنامه اتمی وجود دارد. در این صورت کشورهای دیگر نباید چندان مشکلی برای مشارکت یا دست کم موافقت با حمله نظامی داشته باشند.

رهبری جمهوری اسلامی چند هفته قبل به جهان هشدار داد که نسبت به تهدیدات ایالات متحده نسبت به کره شمالی ساکت ننشینند. لابد مصرف ش در مذاکرات است که به حرف منطقی رهبرمان گوش کنید تا ما هم مذاکره کنیم.

سازمان اطلاعات مرکزی امریکا در گزارشی به روز شده به کنگره این کشور مدعی شد که گزارش یازده سازمان اطلاعاتی این کشور مربوط به ۲۰۰۴ غلط بوده و ایران در حقیقت بسیار به بمب اتمی نزدیک است. این خبر را هم به شکل وسیع منتشر کردند و مرتب در رسانه های امریکایی تفصیل و بحث درباره ش گذاشتند.

نشانه های بالا و دهها خبر دیگر را وقتی کنار هم می گذارم ، خطر حمله نظامی به ایران را بسیار واقعی می بینم. اصولا از زمانی که ایران بنای ناسازگاری را گذاشت و اردشیر لاریجانی با افتخار در حالی که رییس جمهوری هنوز خاتمی بود، شروع غنی سازی را در کنفرانس خبری اعلام کرد خطر حمله نظامی به ایران رنگ واقعیت گرفت. اگر تا امروز محقق نشد چندگانه بود که امروز هیچ یک دیگر وجود ندارند : مذاکره کنندگانی با سابقه تر که کنار گذاشته شده اند ، دولتی که ظاهرا با رای مردمی انتخاب شده بود و ستون فقرات ش تنها ۳روز بعد از انتخابات نمایشی لرزید ، زمین گیر شدن ماشین نظامی امریکا در عراق و در مقطعی در افغانستان ، رییس جمهوری  امریکایی که پایین ترین مقبولیت را میان مردم ش و جهان داشت ، قیمت سر به فلک کشیده نفت ، طی شدن مسیر مذاکره مستقیم پیشنهادی اروپا و اوباما .  اما امروز کمترین مانعی وجود ندارد ، بلکه مطابق نوشته ملیک کیلان در فوربس ، وجود این دولت تنها و تنها برای جهان ضرر است.

اما برخلاف دیگران من فکر نمی کنم از مخالفین حکومت و مردمان عادی داخل ایران کار چندانی بر می آید. مخالفین حکومت از هرچه بگویند و به هر چه اعتقاد داشته باشند در این یک سال به جهان نشان دادند که نمی توانند قدرت را به دست بگیرند. بنابراین تنها به عنوان آلترناتیوی بعد از حمله مطرح خواهند بود و بس.مردمان عادی هم علی رغم سلحشوری در خیابان که جهان را به احترام وا داشت ، به دلایلی که توضیح ش در این نوشته نمی آید ، در سرنگونی موفق نبودند یا میلی به سرنگونی نشان ندادند. با تمام احترامی که در طول یک سال برای مردم و حتی رهبران جنبش نشان داده ام ، فکر نمی کنم فرصتی کافی از سوی غرب برای پیشبرد برنامه سیاسی شان و در تنگنا انداختن دولت کودتا از طرق دموکراتیک داده بشود.

می ماند بحران سوم جمهوری اسلامی ، یعنی مشکلات اقتصادی . بحران اقتصادی که به لطف قیمت های نفت در بخش عمده ریاست جمهوری احمدی نژاد خود را پنهان کرد ، امروز با وجود تحریم ها و اعتراضات عمومی بیشتر دهان باز می کند و در حال بلعیدن ساختار دولت است. عده ای بر این نظرند که کشتی های جنگی تنها برای حفاظت امیرنشین هایند وقتی که تحریم ها ایران را در هرج و مرج فرو برد. شخصا نمی توانم بفهمم چطور این سناریو ، یعنی سقوط دولت و شورش ناشی از بی ثباتی اقتصادی می تواند اوضاع بهتری از مورد تهاجم نظامی قرار گرفتن باشد. اگر قرار ست این دولت نابود شود بهتر نیست اقلا فردایش در تهران به جای دارو دسته های تبهکاری نیروهای نظامی اموزش دیده رژه بروند؟ در مجموع اثر تحریم + بحران اقتصادی را برابر با حمله نظامی می بینم و فکر نمی کنم کسی دوست داشته باشد مختار بین این دو گزینه بشود.

در نهایت اینکه چند نفری از من پرسیدند که راه حل چیست؟ یک ماه قبل با دوستی فرانسوی-امریکایی گپ می زدیم و موضوع رسید به ایران و آزار و اذیت معترضین. من گفتم که تحریم های جدید در راه است . او هم گفت فکر می کنی موثر باشد؟ گفتم فکر می کنم بر خلاف ادعای حکومت ایران موثر است و البته که مردمان را هم در تنگنا می گذارد. او گفت پس راه حل چیست؟ وقتی راه حل پیشنهادی ام را گفتم با چشمانی گشاد شده از ناباوری نگاه ام کرد و گفت فکر می کنی شدنی باشد؟ گفتم البته. پیشنهاد من دقیقا معادل پیشنهاد نویسنده مقاله جنگ به پا خواهد شد بود. همه دیپلمات های ایرانی را اخراج کنید ، از سازمان ملل گرفته تا سفارت خانه ها. اجازه مسافرت را برای همه وابستگان به حکومت منوط به پذیرش پیش شرط ها بکنید و تا زمانی که جمهوری اسلامی شکست را نپذیرفته قدمی عقب ننشینید. جمهوری اسلامی برخلاف ادعایش بسیار به دنبال تایید جهانی ست و این تا حدودی به روح ظاهر پرست ایرانی بر می گردد. رییس پیشین سازمان انرژی اتمی می گفت بهترین روز زندگی ش وقتی بوده که ایران را از لیست کشور های حامی تروریسم خارج کرده اند.  احمدی نژاد با وجود ادعای خاکساری ش مرتب از محبوبیت ش میان ملل دیگر می گوید. غرب می بایست درهای اطلاعات را به سوی ایران بگشاید و تمام درهای دیپلماتیک را بروی ایران ببندد. به دوست امریکایی-فرانسوی ام همان موقع گفتم که البته چنین نخواهد شد چون این ناقض حیات بسیاری از بنیاد های اقتصادی سیاسی غرب است ولی امروز این یک گزینه آزاد سازی مردم ایران نیست ، تنها آلترناتیو واقعی جنگی خانمان سوز است.

تنها آینده نشان خواهد داد که چقدر از این پیش بینی ها و راه حل ها مفید خواهد بود ولی من فکر می کنم این آینده چندان دور نیست.

خوشحال می شوم نظرات شما را هم در این باره بدانم.

با یک تیر چند نشان زدن

ملیک کیلان ستون نویس مجله فوربس در مقاله ای به این موضوع پرداخته که چطور تغییر رژیم ایران ، چهره جهان را دگرگون خواهد کرد. این نوشته با نوشته دیگر در ارتباط تنگاتنگ است به دلیل اینکه تنها مبتنی بر تحلیل نویسندگان ش نیست و وقایع و رخداد های اطراف را مد نظر دارد و از این جهت به باور من در خور توجه است. برگردان فارسی این نوشته را در صورتی که می توانید بازنشر کنید قصد ام این بود که یک توضیح کوتاهی در مورد برداشت ام از پست قبلی بنویسم که حالا موکول ش می کنم به بعد از این مقاله :

با خود تصور کنید که تغییر رژیم ایران چطور به واقع می تواند دنیا را متحول کند. چندین مانع پر گره و غیرقابل تفوق در یک ضرب برداشته می شوند.بیایید منافع ش را مرور کنیم. این منافع به حدی در خور هستند که می توانید مطمئن باشید که پرزیدنت اوباما و مشاورین ش به قدر کافی برویشان فکر کرده اند.

همانطور که رضا کهلیلی در نوشته اخیرش اشاره کرده است ، ناوگانی عظیم نظامی متشکل از ایالات متحده ، اسرائیل ، فرانسه و آلمان و بریتانیا به سوی خلیج فارس در حرکت اند. آیا ما در آستانه جنگ هستیم ؟ زمان بندی بهتر از این نمی شد. دولت های سنی منطقه از سایه گسترش یابنده تهران به وحشت افتاده اند. آنها متلمسانه منتظر مداخله غرب هستند. آنها احتمالا حتی در تامین هزینه مالی ش هم همراهی خواهند کرد ، همانطور که در جنگ اول خلیج چنین کردند. دولت اوباما می تواند با کمک گرفتن از این جنگ ، نگاه ها را از رسوایی نشت نفت و بلاتکلیفی در افغانستان منحرف کند. اصلا به قضیه این طور نگاه کنید : به ازا هر نقطه مثبتی که با تغییر رژیم حاصل می شود ،یک نقطه منفی فرضی وجود دارد که با ادامه رژیم بقا خواهد یافت ، شاید پرزیدنت گزینه ای پیش رو نداشته باشد.

خوب اگر ایران تغییر پیدا کند دنیا چطور متحول می شود؟

-خط پشتیبانی افغانستان :دیگر هر شلوغی در قرقیزستان یا بستن پایگاه نظامی امریکا توسط ازبکستان باعث سکته استراتژیک نمی شود. ایران همسایه استان های غربی و عاری از طالبان افغانستان می شود. با یک رژیم همراه در تهران ایالات متحده می تواند جنگ افغانستان را به صورت مستقیم از خلیج فارس و از خلال ایران تغذیه و پشتیبانی کند.

-پایان منت کشی از مسکو :روسیه حق وتویی قدرتمند در رابطه با پایگاه های پشتیبانی ایالات متحده واقع در کلونی های شوروی سابق دارد. روسیه هر بار که تلاش می کنیم بمب اتمی ایران را مهار کنیم اسلحه ای بر شقیقه مان می گذارد. با وجود ایرانی متحول شده ، می توان به روسیه نه گفت. در نتیجه از لهستان تا گرجستان ، دولت های بسیاری قادر خواهند بود از حمایت ایالات متحده برخوردار شوند تا از سلطه روسیه نهایتا خلاصی یابند.

-حضور هسته ای : خطر بمب اتمی ایرانی از میان می رود و در پی اش آینده ای که دول خاورمیانه از ترس ش شروع به خرید های هسته ای می کردند هم برچیده خواهد شد.

-عراقی آزاد تر : تصاویر آزاردهنده رفت و آمد سیاست مداران شیعه و کرد عراق به تهران برای رهنمون گیری پایان خواهد گرفت. تهران مداخله در امور عراق را پایان خواهد داد. تعداد ماشین-بمب های انفجاری در عراق کاهش خواهد یافت از جمله به این دلیل که ترس اقلیت سنی عراق از ایران کاهش خواهد یافت.

-لبنانی آزادتر: حزب اله به معنی دولتی در دولت دیگر بس است. در حال حاضر ایران از طریق مزدوران حزب اله ش یک مرز مشترک بسیار دوردست با اسرائیل دست و پا کرده است. خم ابرویی از تهران کافی ست تا حزب اله با اسرائیل وارد جنگ شود و لبنان بی ثبات تر شود و خیابان های خاورمیانه در تب اعتراض بسوزد.

-اسرائیلی امن تر و غزه ای آزاد تر: حمایت رژیم تهران از حمس درغزه و حزب اله در لبنان مناقشه در فلسطین را ادامه خواهد داد و به تندرو های اسرائیلی دلیلی برای امتناع از صلح می دهد.

-نف ارزان تر: با از میان رفتن تحریم ها ، زیر ساخت های ایران می تواند نوسازی شود و منابع نفتی با شدتی بیشتر به دنیا پمپ شود. در غیاب تهدید دایمی ایران برای بستن تنگه هرمز ، قیمت نفت ثباتی قابل پیش بینی پیدا می کند.

– آسیای میانه ای آزادتر: منابع نفت و گاز فراوان آن سوی دریای خزر بالاخره راهشان را به دنیا از طریق ایرانی آشتی پذیر می یابند. دسترسی آسیای میانه به غرب از طریق ایران و روسیه کاملا قطع شده است ، این دو کشور موقعیت استراتژیک شان را طوری تنظیم کرده اند که -ستان های استقلال یافته فقیر و وابسته بمانند. آذربایجان مجبور شد خط لوله مدور و گران قیمت باکو – جیحان را برای دور زدن این موقعیت بکشد. قزاقستان و ترکمنستان همچنان برای انتقال نفت خود از لوله های روسیه پول پرداخت می کنند. همه این ها عوض خواهد شد.

– قدرت امپریالیستی : توان سطله گرانه روسیه با افت قیمت های نفت و همین طور افزایش مراودات تجاری اسیای میانه با غرب کاهش خواهد یافت.مداخله مسکو در امور خاورمیانه – فروش اسلحه و ساخت تاسیسات هسته ای در سوریه – به مقادیر پیش از جنگ عراق کاهش پیدا خواهد کرد.

– ایرانی بالاخره آزاد: مردمان ایران شاید می بایست از میان آوار خرابه ها دوباره کشورشان را بسازند و بهای جنگ را با خون و دارایی ها تا مدتی محاسبه کنند ، همانطور که عراقی ها کردند. ولی آنها ، بالاخره بعد از مدت ها ، راهی باز به سوی آزادی خواهند داشت. آیا بهتر است که بوسیله فجایع جنگ آزاد شویم یا سرکوبی تمام ناشدنی و نا امید کننده و شکنجه را تحمل کنیم؟

ما غربی ها خوش شانس هستیم که مجبور به انتخاب بین این گزینه های دشوار در سرزمین مان نیستیم. ما به دیگران در طول تاریخ کمک کرده ایم که چنین تصمیمات دشواری را بگیرند. یا حداقل دوست داریم این طور فکر کنیم. آیا جنگ عراق قابل احتراز بود؟ ما بی شک تا دهه ها در موردش بحث خواهیم داشت.اما می بایست پذیرفت که رویارویی با ایران به مراتب غیر قابل اجتناب تر و ضروری تر از عراق است. می بایست به خاطر بسپاریم که مصیبت چنین جنگ هایی به وسیله رهبران خود آن کشور ها که مردمان شان را سرکوب می کنند ، دیگران را تهدید می کنند و ثبات منطقه را تهدید می کنند به وجود می آید. این آیا تعریفی دقیق از رژیم تهران نیست؟

با اوضاع کنونی پرزیدنت اوباما می تواند اتحاد های جهانی را به نفع غرب – و همین طور ایالات متحده – معطوف کند و ریاست جمهوری ش را با رویارویی مستقیم با ایران تقویت بکند. عدم رویارویی به زیاده روی بی برنامه جلوی ایران تعبیر خواهد شد. می توانیم به فهرست بالا یکی دیگر – احتمالا بسیار تعیین کننده -هم بیافزاییم که معمولا هیچ وقت  صحبت ش نمی شود.قارچ یک بمب هسته ای ایرانی در تنگه هرمز می تواند آسیب به مراتب بیشتر به آنجا و به خطوط نفتی دنیا در مقایسه با قدرتی که امروز رژیم مدعی ش است وارد کند. فروپاشی اقتصادی تا سالیان ادامه خواهد داشت. اگر شما پرزیدنت بودید چه می کردید؟

اصل مقاله

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: