Posts Tagged ‘عبدی کلانتری’

فرصت انتخاب

کتاب فرصت انتخاب را از طریق معرفی که جناب عبدی کلانتری برای کتاب انجام داده بودند پیدا کردم و به همراه سه جلدی کتاب های خود عبدی کلانتری، سفارش دادم.

کتاب چاپ اول و در ۲۷۰ صفحه منتشر شده است. انتشار کتاب به هزینه شخصی خود روزبه میرابراهیمی نویسنده اش بوده است. روزبه از روزنامه نگارانی بود که در ماجرای پرونده وبلاگ نویسان دستگیر شد و مدتی در زندان بود و بعد هم به خارج از کشور رفت. این چهارمین کتاب اوست ولی اولین کتابی است که از او می خوانم اگرچه با وبلاگ اش از زمان های دور آشنا بودم.

پیکربندی کتاب به صورت گزارشات و مقالاتی است که روزبه از انتخابات ریاست جمهوری نهم که منجر به خروج خاتمی از قدرت و بالا رفتن محمود احمدی نژاد شد تا پایان سال ۲۰۱۰ میلادی است. این مقالات که یا در وبلاگ شخصی نویسنده یا در وب سایت های تحلیلی خبری منتشر شده، در کتاب به همراه توضیحاتی نسبتا کوتاه به صورت یک واقعه نگاری (chronicling) ارایه شده است. همین طور به عنوان مقدمه روزبه نحوه ورود اش به روزنامه نگاری را هم برایمان توضیح می دهد. از خواندنی ترین بخش های کتاب به گمان من همین بخش است و امیدوار بودم که نویسنده جای بیشتری را به آن اختصاص می داد.

در طول کتاب، با اندیشه های سیاسی نویسنده آشنا می شویم و به دید من، این ها اندیشه هایی بسیار ناب و قابل اعتنا هستند. با خودم فکر می کنم که صاحب شان می تواند به راحتی به استخدام یک موسسه تحقیقات استراتژیک در بیاید. از جمله این آرا: نویسنده معتقد است که آنچه خاتمی و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نهم انجام دادند، و همه گونه خفت و خواری را برای ماندن در رقابت تحمل کردند، نام اش اصلاح طلبی نیست ، عین محافظه کاری است. نویسنده همین طور توضیح می دهد که همان روز انتخابات به اصلاح طلبان نوشت که در هیچ انتخابات دیگری راهتان نخواهند داد، کاری می کنند که خواب پوستر چسباندن برای دیگران را هم نتوانید ببینید. در جای جای نوشته یادآوری می کند که نصیحت کردن و روضه خواندن برای قدرت، کاری عبث و ضدسیاسی و ضدروشنفکری است. هیچ قوای قاهره ای حاضر به ترک قدرت نیست و تنها با فشار آوردن می توان مجبور به پذیرش خواسته اش کرد. او می نویسد که شرکت در هر انتخابات و با هر شرایطی خیانت به آرمان دموکراتیک است. او همین طور اشاره می کند که خاتمی دچار دو مشکل بود که یکی به شخصیت ضعیف خود خاتمی بر می گشت و دیگری به اطرافیان سودجو و فرصت طلب اش. از احمد جنتی نقل قولی بسیار مهم را می آورد که در همان میانه راه دولت خاتمی بعد از کودتای پارلمانی و مجلس هفتم، در نماز جمعه گفت اکنون با خیال راحت می شود پیچ رادیو را چرخاند و به مشروح سخنان مجلسی ها گوش کرد ، لابد چون نامحرمی دیگر آنجا نیست. قبلا در معرفی کتاب «رویارویی با ایران» از پرفسور علی انصاری هم به این نکته اشاره کردم که شروع کودتای خزنده نه در سال ۸۸ بلکه در انتخابات مجلس هفتم بود که کارگزار اجرایش محمد خاتمی پرزیدنت اصلاح طلب بود.

کتاب در بخش های پایانی جزییاتی خواندنی از روزهای منتهی به انتخابات دهم ریاست جمهوری و همین طور کنش های اصلاح طلبان و شخص سید محمد خاتمی ارایه می کند. برداشتی نوین از آنچه در روزهای ملتهب میان اعلام آمادگی خاتمی تا حضور رسمی میرحسین ارایه می کند. از جمله این نکته که ظاهرا با اعلام میر حسین برای حضور در کورس رقابت، به خاتمی پیام می دهد که نیازی نیست شما کنار بکشید، شما با مشی خودتان بیایید، ما هم با پیام خودمان. میرحسین به خوبی می دانست که اطرافیان خاتمی در صورت رای آوردن اش از او ارثیه خواهند خواست و احتمالا حاضر به پذیرش شان نبود. از سوی دیگر خاتمی یا احتمالا یاران اش هم می دانستند که با حضور داشتن یک گزینه جایگزین، رای شان همان مقداری است که به کاندیدای قبلی شان برای ریاست جمهوری، مصطفی معین داده شده است، ۴ میلیون رای، آن هم اگر به دلیل بدقولی و پشت گوش اندازی هایی همچون راه نیانداختن جبهه فراگیر دموکراسی و حقوق بشر که تنها یک قول ماند از طرف حزب مشارکت و کاندیدایش، کمتر نشده باشد. در مجموع در میان بخش های اصلی هم به نظرم خواندنی ترین آمد.

کتاب در روی جلد دارای سوتیتری است که با سوتیتر انگلیسی پشت جلد متفاوت است. در عنوان فارسی به درستی به تمرکز کتاب بر رویکرد اصلاح طلبان نسبت به سیاست ورزی در ایران اشاره شده حال آنکه در پشت جلد به انگلیسی از رفرم استفاده شده که مطابق حرف خود کتاب، لزوما برابر با کنش های اصلاح طلبان نیست، از آن بدتر کلمه Green movement هم اضافه شده نسبت به فارسی که به نظرم صحیح نیست و کمی گمراه کننده است. اگرچه نویسنده این کتاب را خاتمه یافته نمی داند و شاید در آینده بخواهد بر این موضوع تمرکز بیشتری داشته باشد.

طرح روی جلد زیباست و کیفیت چاپ و همینطور کاغذ قابل قبول است. اما امان از اغلاط املایی و همین طور صفحه آرایی. غلط های املایی را که به نظرم از حد انتظار فراتر است را برای نویسنده فرستادم که اگر تجدید چاپ شد برطرف کنند اگرچه به نظرم اصلا قابل قبول نیست که در متن چاپی چنین غلط هایی وجود داشته باشد. غلط هایی که با یک بار خوانده شدن پیش از انتشار قابل مرتفع کردن بود. در صفحه آرایی هم واقعا به دید من کوتاهی شده، در لبه هر صفحه ، دو خط در میانه بالا و پایین متن وجود دارد که کاملا زاید است و وقت خواندن باعث بر هم زدن تمرکز می شود. زیرنویس های طولانی را هم می شد به صورت پیوست به انتهای متن منتقل کرد، چون آن قدر مهم هستند که نیاز هست فونت درشت داشته باشند و در عین حال حضورشان در زیر نوشته هم به زیبایی و هم به خوانایی ضربه می زند.

بروی هم رفته کتابی خواندنی ست و فکر می کنم بیشتر جنبه آرشیوی دارد. دلیل این موضوع این است که میرابراهیمی به جای خلاصه کردن نوشته های این سالیان اش ترجیح داده است اصل مقالات را وارد کند. پیشنهاد من این ست که اگر نسخه دومی بر این نوشته قرار است منتشر شود، به صورت یک بحث به پیش برود و در صورت لزوم، تنها نقل قول هایی از اصل مقالات آورده بشود. این کتاب را می توانید از اینجا تهیه کنید.

 

Advertisements

انتحار اخلاقی

در برنامه اخیر بی بی سی ، عبدی کلانتری هم شرکت داشت. به نظرم دیدنی ست. موضوع هم داغ و روز است ، دیانت ما عین سیاست ماست.

اما به نظر می رسد که در روند برنامه پرگار دچار دو مشکل شده است از دید من :

اول اینکه به شکل پیش فرض کسی که غیر دینی هست نزدیکتر به دوربین و در یک زاویه پشت به دوربین می نشیند و مدافعین دینی دورتر از دوربین. به نظرم درست نیست که  برنامه دارای «جا» برای هر کسی بشود. روند پرسش کردن ها هم اغلب اوقات باعث از هم گسیختن روند بحث می شود به جای اینکه باعث روان تر شدن بحث بشود. هر دو به نظرم کوتاهی تهیه کنندگان است ، گرچه تا همین جا پرگار به نظرم بهترین میزگرد های سیاسی اجتماعی فارسی را برگزار کرده.

دوم البته تقصیر از بی بی سی نیست و اشکال اسلامیست هاست. مهم نیست که دیدگاه مخالف اسلامی که آورده اند سکولاریست است یا آتییست است و برای ایشان مهم هم نیست که او چه می گوید ، مهم در حرف ش پریدن و پوزخند زدن در میانه صحبت هایش و از همه بدتر جلوی دوربین درس دادن و ارجاع دادن تاریخی ست. در برنامه های متعددی از پرگار شاهد بودیم که مدافعین اسلام با تعصب خاص مسلمانان ، چهره برنامه را آلوده کردند. فکر می کنم به جز زمانی که داریوش محمد پور در پنل متخصصین بود ، مابقی اوقات این توهین ها اختصاص به پنل مخاطبین دارد. تنها او بود که به خود اجازه داد خطاب به میهمان دیگر برنامه بگوید درس تاریخ تان را درست نخوانده اید. جای شگفتی نیست که او هم پایوری دین می کرد ولی جای شگفتی خواهد بود اگر مخاطبین آماتوری چون او دوباره توسط بی بی سی به صندلی متخصصین راه پیدا کنند. بار اول کوتاهی از بی بی سی فارسی نیست و شرط بر برائت همه است ولی تکرار دعوت از این قماش متعصبین که جلوی دوربین هم انتحار ادبی-اخلاقی می کنند که دین در معرض خطر را نجات بدهند در نگاه بیننده جایگاه مدراتور را به شدت مخدوش خواهد کرد.

در طول این برنامه ها ، جایگاه مخاطبین شباهت مضحکی به جلسه های مذهبی داخل ایران که توسط گروه های فشار مورد حمله قرار می گیرد پیدا کرده است. متاسفانه بی ادبی تبدیل به مشخصه مذهبیون شده و ظاهرا توجه ندارند که بینندگان به تدریج در خواهند یافت که تنها کسی که در میانه یک بحث فلسفی جلوی دوربین نعره می زند و دست در هوا تکان می دهد و دیگران را کم فهم و درس نخوانده و مهاجم به ارزش ها می داند افرادی هستند که اتفاقا علاقه شدیدی به اسلام دارند. شیطنت ذهنی البته تئوری انقراض فکر را که در توصیف حملات تروریستی مسلمانان علیه غرب طرح شده به ذهن متبادر می کند : تنها کسانی استفاده از هر سلاحی را ( اخلاقی یا غیر اخلاقی ) مجاز می شمرند که انقراض خود را به چشم خود می بینند. بر خلاف تعلیمات خویشتنداری و حفظ آرامش، مخاطبین مذهبی که در پنل حاضر شده اند بی استثنا در مقابل چالش های نظری شان ، که لاجرم پرسش از دین محبوب شان است عنان از دست داده اند و گاها توهین آشکار کرده اند. پرگار می بایست برای طاعون انتحار ادبی-اخلاقی خصوصا در برنامه های سیاسی ش فکری هرچه سریعتر بکند.

سکولاریسم سبز

جمعی از فعالین سیاسی و اندیشمندان ایرانی ، که بدون استثنا هم ساکن خارج از ایران هستند تحت نام سبز های سکولار ، در پی انتشار نامه پنچ تن ، خواسته های معقولی را به جهت استحضار ملت منتشر کرده اند. البته از من که صلاح مشورت نخواستند یا امضایم را نگرفتند ، ولی من هم با آن موافق هستم.

امیدوارم فردا دیگران ننویسند که اینها می خواهند میان جنبش تفرقه بیاندازند و از حقیقت را نادیده بگیرند که نامه اول را دینی ها نوشته اند.

در میان نام ها همه نوع تیپی یافت می شود.جالب تر از همه ش نام عبدی کلانتری بود برای من.

به هر حال فکر می کنم که کل این متن هیچ خواسته ای فراتر از خواسته های بخش مهمی ازمردم ندارد. برای مذهبی ها هم ، اگر اجبار به حفظ مذهب در همه حالات نداشته باشند این بیانیه نباید چیز بدی به نظر بیاید. البته باید نظرشان را شنید

محمد قائد را بشناسیم

چرا باید از محمد قائد نوشت؟

دیروز دیدم که محمود خان فرجامی ، بالاخره روشی برای پیگیری فید های وبلاگ لوح پیدا کرده است. جایی که با اصرار و ابرام دهها خواننده بالاخره حاضر به روزانه نویسی شده ست.چند باری که اصرار نویسنده به جناب قائد شکل بی تابی گرفت ، با همان لحن با مزه ، به ما کنایه زد که از این بیشتر از من بر نمی آید.

پیشتر ، عبدی کلانتری نوشته ای جنجالی نوشت در باره قائد .بحث او این بود که قائد دیگر خسته شده ( یعنی قبلاً نبوده؟ ) که دنبال صغری و کبری چیدن برای توضیحات ش بنشیندو این وظیفه خواننده است که در یابد ارتباط منقطی تکه پراکنی ها را. در عین حال او را از گزین گویی هم مبرا دانسته بود ، و صد البته بهترین کلمه را برای توصیف نوشته هایش به کار برده بود : Counter intuitive در مقابل اما از استایل منحصر به فرد نویسنده هم ستایش شده بود. آن موقع برای قائد نوشتم که چه نشسته اید که بر سر شما دعوایی در گرفته در زمانه و وبلاگستان ، او هم باز به طنزی کنایی نوشت که بی شک 49درصد تقصیر بر گردن من است. با این همه هیچ وقت فکر نکرده ام که او بی تفاوت است.

برای شخص من ، قائد نماد رک نویسی ست . این قدر فرهنگ منحط نیرنگستان آریایی – اسلامی ( تعبیر از محمد قائد است ) ما در خودسانسوری پیچیده ، که روی مان نمی شود به افتضاح اخیر ، انتخابات نگوییم. تعذبی تاریخی که به دید من ، ناشی از فهم سطحی ما از تاریخ معاصر است. در این جا تنها محمد قائد است که بی عصبیت و بی انقلابی گری ، آنچه در 22 خرداد سیاه رخ داد را ، شیشکی اشباح می خواند : شوخی زشت که بیش از آنکه شکل کودتای مهندسی شده  داشته باشد ، بیشتر شبیه یک شیشکی طولانی پشت یک بلندگوی بی کیفیت عاریتی از میدان بهارستان است.

امروز در گوگل ریدر به نوشته ای آشفته بر خوردم از خرزو خانی که به وبلاگستان بر گشته است.پیشتر ، همیشه نوشته هایی را از او دیده بودم ولی این یکی واقعا ً سرشار از نفرت است ، فهم  ریشه این نفرت البته برای من یکی که خیلی اسباب کنجکاوی ست. بی شک لازم نیست کسی خودش را به زحمت بیاندازد و به کسی که فکر می کند نقشه روح ملت ها به معنی این است که روح ادیان ابراهیمی در کار است توضیح بدهد که مرحوم هگل هم لفظی برابر روح استفاده می کرد ، هم امروز هم در زبان آلمانی ( در انگلیسی هم وارد شده است ) از Zeitgeist استفاده می شود ، که به تقریب ترجمه شده به روح زمانه می شود ، به معنی این نیست که واقعاً پای روح نامیرا و شهادت دهنده در میان است. اما خوب این شکلی متنفر بودن از مردی که تمام آرزوی بنده این ست که از روی سبیل های پر هیبت ش ، لپ مبارکشان را بکشم ، کمی باعث جا خوردن مان شد.

قطعا ً من در جایگاهی نیستم که از محمد قائد دفاع کنم ، اوخود می گوید که سعی و تقلا در توجیه همه ، نشان از سبکی عقل است. اما فقط می خواستم بگویم که قائد نگاهی از بالا به شرق ندارد ، اصلا ً متصف کردن هر کسی به این مسئله ، پذیرش ضمنی این قضیه است که شرق درجه ای دون غرب دارد. این حرف تنها قائد نیست ، چالشی ست عظیم رو در روی تمام مشرق زمینان.

توصیف مفصل تر قائد بماند برای وقتی دیگر ، تا همین جای کار هم ، مسئله این خرزو خان ، خودش باعث می شود که عده ای بروند ببینند این قائد کیست که این همه علیه فرهنگ غنی آریایی توطئه کرده است. به قول مدیران روابط عمومی :

No Publicity is bad publicity

بیمارستان جایی برای ام آر آی شدن

چند شب پیش کنار خیابانی در سعادت آباد تهران پارک کرده بودم که متوجه یک تابلو قرمز رنگ بالای ساختمان چند طبقه شدم

https://i0.wp.com/tinypic.info/files/3mn3f1nodbn5dd8xhz9k.jpg

به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: