Posts Tagged ‘عنایت فانی’

صداقت با نسل نو

سروش در مصاحبه اش با عنایت فانی مدعی است که همه ایران بابت باز شدن دانشگاه ها به او بدهکارند. او همین طور می گوید که اصل اسلام هنوز اجرا نشده (نقل به مضمون). جالب خواهد بود ببینیم وقتی همکاران دیگرش در شورای انقلاب فرهنگی، این وری بشوند، چه بهانه ای برای عذرنخواستن بابت اشتباهات گذشته شان خواهند آورد. تا اینجا که سروش تلویحا همه کاسه کوزه ها را سر جلال الدین فارسی شکست.

کریستوفر هیچنز می گوید که چرندگویی به جوانان به هیچ روی مجاز نیست (از لفظ bullshitting استفاده می کند)، از همین در می گوید که آرمان های دوران جوانی اش (چپ گرایی، سوسیالیست انترسوسیالیست) دیگر مبنایی ندارد. آقای سروش برعکس اصرار دارد که آرمان های دوران جوانی اش درست اجرا نشده. دست کم این پیام مستتر است که سروش قبول دارد که ناکام بوده.

مصاحبه را کامل ببینید.

Advertisements

تعاطی معانی

نیچر در مقاله ای به عمق و گستره تقلب و سرقت ادبی در ایران و جامعه اکادمیک ایرانی پرداخته است.

عنایت خان فانی هم عبدالکریم سروش را به برنامه ش آورد ودر گفتگویی مفصل معلوم نشد که سروش در انقلاب فرهنگی چه می کرده.

نویسنده سیبستان هم در نوشته ای سورالیستی رابطه ای بین ظاهرسازی حکومت با خشونت ش برقرار کرده است.

لابد می پرسید میان این سه چه چیزی مشترک است؟

اجازه بدهید عرض می کنم :

در میان کشفیات لحظه ای یکی هم شهود است به شکل برق آسا که ناگهان رابطه میان این سه برایمان به سرعت روشن شد :

افتضاح اخلاقی که جامعه دانشگاهی ایران به آن مبتلاست جدید نیست ، اصولا گشاینده این نوع آبروریزی در سطح بین المللی ، از ابتکارات خانم ابتکار ، معاون رییس جمهور میانه روی اسلامی ست. خانم ابتکار بعد از اینکه توسط یکی از تواناترین موتور های جستجو مشت ش باز شد و سرقت ادبی ش جهانگیر شد ، به جای اینکه به فکر حیثیت مابقی ما دانشگاهیان در دنیا باشد و شجاعانه و با سر افکنده صمیمانه از دزدی ش عذرخواهی کند و جامعه دانشگاهی را برای همیشه ترک کند ، بهانه تراشید که دانشجویان ام کرده اند و من مطلع نبوده ام. کسانی که با عرف دانشگاه های اروپایی و امریکایی آشنایی دارند خوب می دانند عدم نظارت بر کاری که نام شما را دارد هیچ تفاوتی با سرقت فعال ادبی و فرهنگی ندارد. ابتکار ایشان بود که حالا اجازه می دهد از اندک کسانی از بی شمار متقلبین فعال در ایران که توسط نیچر مورد بررسی قرار می گیرند به خود اجازه بدهند و به پیشگاه افکار عمومی حاضر نشوند و یک دانشجوی دکترا را بفرستند تا مسولیت به گردن بگیرد. پس در وقاحت ، میانه روی اسلامیست یک ، فاشیست های اسلامی یک. حق مادر معنوی دزدان فرهنگ بودن برای خانم ابتکار محفوظ .

سروش در مصاحبه با عنایت فانی ، جلوه های دیگری از وقاحت درونی اسلامیسم را نشان می دهد: او می گوید که دانشگاه را «بهگشایی» کرده است. او همینطور ادعا می کند که در بسته شدن ش هیچ نقشی نداشته و تلاش کرده زودتر باز شود. تاریخ می گوید که حسن آیت و بهشتی در حزب، برای ایران خواب کامبوج شدن دیده بودند. اما تاریخ در مورد نقش اعضای ستاد انقلاب فرهنگی چیزی نمی گوید. دلیل ش هم ساده است ، بازخوانی خویشتن توسط هیچ یک از ایشان صورت نگرفته است و به جای رویارویی با گذشته زشت خود ، به دلیل تراشی بسنده کرده اند. مشابه این کار را در عرصه سیاست این مملکت دانشجویانی که خود را خط امام خواندند انجام داده اند.انها هم قبول ندارند که چه خیانتی به ایران کردند با حماقت شان.

اینجا هم سروش ادعاهایی بزرگ تر از تاریخ می کند : او می گوید یک عده ای خودشان دلشان می خواست بروند! یک عده ای هم فهمیدند که در آن جو انقلابی جایشان نیست!!!! او همینطور مدعی ست که کار کمیته های تصفیه به هیچ کسی مربوط نیست. این می شود معادل اینکه بگوییم جوخه های اعدام عاملین اصلی مرگ بودند در تظاهرات اخیر. آیا حتی یکی از خانواده های مقتولین ، مدعی خون قاتلین است؟ همگی یک صدا به آمرین نظر دارند. اینکه خرده پاهای سفله را جلو بیاندازید و بگویید عقل داشتند خودشان تصمیم می گرفتند که فرمان های مارا اجرا کنند یا نه ، فرار به جلو است.

در تحولی دیگر (!) سیبستان می گوید که حکومت ظاهرپرست است . می بایست به اطلاع ایشان رساند که خیر ، ایرانی جماعت اینگونه ست. باور ندارید نگاهی بیاندازید به قماش سهمیه ای های دانشگاه هایمان که برای بالا رفتن از پله های ترقی به زور هم که شده مدرک می خواهند. باید از دکتر کردان یاد بگیرند والا

امروز دیگر روشن ست که برای وزیر و وکیل شدن تنها اخلاص به مرکز حلقه قدرت اصل است. مابقی به زبان کوچه و بازار ، کشک است. اما کسی دست بردار نیست. از وزیر و وکیل گرفته تا از دهات رسیده ها ، برای حفظ پرستیژ دست کم دنبال یک دکترا هستند اگر نه بیشترش. این قضیه سابقه هم دارد. اسنوب بودن درد مشترک همه ما ایرانی هاست. تنها عده ای به آن آگاه هستند و عده ای انکارش می کنند.

در باره امثال سروش هم ، هرچه فکر می کنم نمی فهمم که چطور کسی مثل مهاجرانی می فهمد که بازخوانی خود امروز از نان شب هم واجب تر شده ( با در نظر گرفتن اصل شدن دوباره سیاست ) ولی مدعی عرصه اخلاق حواسش جای دیگر است. به سیاست مداری جناب عطا خان بر می گردد آیا؟

به عبارت دیگر

بی بی سی فارسی یک رسانه حرفه ای ست ، ممکن است بی طرفی ش ( حتی در حد نسبی ) مورد سئوال باشد ، به خصوص با کج دار و مریز های اخیرش ، اما به هر تقدیر حرفه ای ست.

بی بی سی کاری ندارد که شما از کلماتی خوش تان می آید و کلماتی را نمی پسندید ، برای بی بی سی ، شما شنونده هستید و او خبر دهنده ، هر کلمه ای ، نه بار مثبت برایش دارد و نه بار منفی ، بنابراین ، تنها به فکر انتخاب بهترین حامل است.

این مقدمه ها را چیدم که چه بگویم؟

برنامه ای ست در بی بی سی فارسی به نام  » به عبارت دیگر » با اجرای عنایت فانی . عنایت خان ما ، واقعا ً صدای دلنشینی دارد  ، اما فکر می کنم هنر های مجری گری ش به همین جا ختم می شود : او سئوال هایش معمولاً چندان بحث انگیز نیست ، اغلب اوقات به ازای حرف های میهمان ش ، اوهوم تحویل می دهد که البته در فرهنگ فسیل هایی که مصاحبه می شوند شاید اصلاً درست فهمیده نشود. تقسیم زمان ش اصلاً خوب نیست ، تازه این چیزی ست که ما بعد از ادیت می بینیم. بدتر از همه ، اصلاً لحن ش درست نیست ، نه رسمی ست نه خودمانی.

اما ، … ، اما ، این برنامه یک غنیمت ست ، به چه دلیل؟

حالا می گویم ، من همه اجرا ها را ندیده ام ، و چندتایی هم که دیدم ، تقریبا ً نصفه و نیمه شده ( اغلب در خانه ای میهمان بودیم و شاهد بودم ) ولی از دو میهمان لذت کافی بردم

حسن یوسفی اشکوری را آورده بودند ، علاوه بر متانتی که به خرج داد ، یک جمله عالی گفت : عنایت فانی پرسید که شما خود را روشنفکر دینی می دانید؟ اشکوری ، خیلی صادقانه جواب داد : روشنفکر ، دینی و غیر دینی ندارد. اسباب روشنفکری ، کنار گذاشتن تمام پیش فرض هاست. من ترجیح می دهم از لفظی مثل «نو اندیش دینی» استفاده کنیم.

و دیگری ، همین هفته بود که فرج سرکوهی نازنین را به سراغش رفته بود. در یک سئوال که آشکارا مجری ( عنایت فانی ) بی طرفی اش را از دست داده بود و مرتب می پرسید که چرا به بت چپ گرایی ، بیژن جزنی ، القابی مهمچون عوام فریب ، بی فرهنگ و … داده است. فرج هم خیلی آرام به یک یک سئوالات پاسخ داد . بدیهی ست که قانع کننده بودن ش را می بایست که بیننده توصیف کند. اما در پی این قضیه فانی از «یاس و داس» فرج پرسید و سئوال عالی پرسیده شد ، عنایت فانی گفت : تا چه حد فکر می کنید که در راه اندازی جنبش اخیر ایران ، روشنفکری ایران نقش داشته است؟ فرج خواستار روشن تر شدن سئوال شد که عنایت فانی گفت ، روشنفکران دینی ( عنوانی که اقلا یکی از برجسته ترین ایشان معیوب ش می داند ) را که کنار بگذاریم ، شما روشنفکران غیر دینی چه نقشی داشتید؟ فرج با همان صراحت لهجه و صداقت ستایش شده اش ، گفت هیچ. او توضیح داد که روشنفکری غیر دینی ( و نه لزوماً ضد دینی ) هیچ نقش عمده ای نداشته در حالی که روشنفکری دینی در ایران عملاً شروع کننده این جنبش بوده است.

عنایت فانی بیشتر توضیح خواست ، تا اینکه فرج خیلی صادقانه گفت ، روشنفکر غیر دینی ، اصلاً به دلیل محدودیت دولتی رسانه ندارد که حرف بزند ، در ضمن خودش هم در کارش ایرادی نمی بیند و از همه بدتر این ست که دو سه هزار نفری هستند که خواننده کارهایشان هستند و یک عده ای هم طرفدار دارند. مابقی مردم اصلا  ً با ایشان کاری ندارند. این چیزی بود که همیشه مورد شک من بود و خوشحال شدم که فرج که از خودمان ست چنین واضح حرف می زند. در واقع بی رحمانه ترین نقد ها ، به دل من وقتی می نشیند که توسط یک همفکر انجام شده باشد ، چون از همه بهتر به شکستن بت های ذهن کمک می کند.

من البته بسیار قبل تر ، تنها آلترناتیو فاشیسم مذهبی در ایران را ،همین اصلاح طلبان و خاتمی چی ها دانسته بودم ( در وبلاگ قبلی ام ) ، که با توجه به شجاعت یوسفی اشکوری ، مایلم آنها را از این پس نو اندیشان دینی بنامم. در بخش دوم هم ، فکر می کنم که شهامت فرج ، ستودنی ولی متاسفانه ناکاراست. نگاهی به طیف روشنفکران غیر دینی ، با وجود اینکه همگی برجسته و دارای آثار ارزشمند هستند ، نشان می دهد که هیچ یک به جز منتقد نواندیشی دینی بودن ، نتوانسته اند چیز دیگری رو کنند. این شاید مربوط به اوضاع تاریخی ما باشد ، شاید امکان پذیر نباشد یا هزار شاید دیگر ، ولی از این واقعیت چیزی کم نمی کند ، که روشنفکری و به نوعی فلسفه سیاسی ، در ایران بسیار بسیار نحیف است.

همه اینها را حاشیه رفتم که چه بگویم؟ تلویزیون فارسی بی بی سی ، بعد از یکی دو مصاحبه دانلود شده از وب سایت رادیوهای فسیل ، اولین باری ست که تجربه ای دسته اولی به من نوعی ارایه می کند تا بت های فلسفی ایرانی ام را از نزدیک ببینم. از ماشالا آجودانی و فرج سرکوهی بگیرید ، تا حتی شخصیت های پرسروصدایی چون فرخ نگهدار. این رسانه اولین رسانه ای ست که چنین فرصتی را در اختیار ما گذاشته است.

البته فکر نکنم جناب فانی از عهده ش بر بیاید ، ولی آرزو دارم روزی آرامش دوستدار را هم بر آن صندلی بنشانند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: