Posts Tagged ‘فیلم’

سورس کود

داستان فیلم سورس کد در فضایی به ظاهر معمولی می گذرد، اما پیوندهایش با موضوعات روزمره ما انکار نشدنی ست.

اولین برداشت شما از فیلم احتمالا این خواهد بود که هر لحظه را مغتنم باید شمرد. اما برای من فیلمی بسیار مسئله ساز بود. از این جهت که چندین پرسش جدی فلسفی را پیش روی بیننده می گذارد. تعاریف آشنای «آگاهی»، «انتخاب»، «حیات» به راحتی به چالش کشیده می شود و موضوعاتی چون محدوده دخالت حاکمیت در حقوق فردی ناخنکی اساسی زده می شود.

بازی جیک جیلن هال، بسیار ستودنی ست. او به خوبی می تواند احساسات انسانی را در بیننده بربیانگیزد و میشل موناگن، نقش تکمیلی اش را برای ستاره داستان به خوبی ایفا کرده است. بازی ها همگی قابل قبول اند،از بمب گذار تا کاراکتر دکتر پروژه. جلوه های ویژه کاری بسیار عالی در القای نقش سورئال به داستان دارند و موسیقی متن هم همراهی قابل توجهی نشان می دهد.

مطابق معمول، یکی از دلایل لذت بردن من از فیلم، آنچه در «بین خطوط» می گذرد است. دیالوگ هایی چالش برانگیز، مثل وقتی که دکتر در پاسخ به کاپیتان به واقعیت پی برده می گوید خیلی ها خوشحال می شوند برای وطن شان چنین فدا کاری بکنند. پولیتیک قدرت، مثل همیشه زیر رنگی از غرور پنهان می شود.

پایان بندی فیلم ظاهرا خیلی ها را ناراحت کرده ، از این جهت که سیر منطقی داستان را بهم زده است. با این حال من فکر می کنم اگر فیلم را به هر شکل دیگری پایان می داد، داستان دچار تناقضات منطقی (دست کم در دنیای علمی-تخیلی) می شد. فکرش را بکنید که تنها راهی که شما بتوانید با گذشته وارد داد و ستد بشوید، این ست که بیش از یک دنیا وجود داشته باشد (multiverse) یا دست کم دنیا های موازی اعتبار داشته باشند. می دانم که در حال تبدیل شدن به شلدون کوپر هستم، ولی قبول کنید که فیلم پیچیده ای است سورس کود.

نازیبایان خوش پوش

فکر می کردم با عرضه یک نسخه یخ و بی مزه و کلیشه ای برای این سریال خداحافظی به تعویق افتاده ولی آبرومندانه با یک خرده فرهنگ خواهیم داشت. زهی خیال باطل !

به خواندن ادامه دهید

جنگ چارلی ویلسون

پرواز نه ساعته مان را بر فراز اتلانتیک با کلی فیلم پر کردیم که به نظرم این یکی از همه بهتر بود. داستان زندگی یکی از نمایندگان کنگره ایالات متحده از تگزاس به نام چارلی ویلسون است در حمله ارتش روسیه به بهانه کمک به حزب کمونیست افعانستان و اشغال ان کشور، نقشی اساسی را به کمک سرویس های جاسوسی و مخفی ایالات متحده برای زمین گیر کردن و نهایتا اجبار به عقب نشینی شوروی می کند.https://i2.wp.com/www.dvdhouse.ps/simages/CharlieWilsonsWar20074576_f.jpg

چارلی یک وکیل به ظاهر بی مشغله هست که فقط به خانم بازی فکر می کند و ویسکی. در تمام طول روز در دفترش مشروب می نوشد و نیم دو جین منشی ماهرو دارد.

با این حال ،درگیر پروژه ای می شود که با تغذیه مجاهدین افغان به صورت مخفی زمینه تلفات بسیار سنگین به ارتش شوروی را فراهم می کند.

سوای از داستان که کاملا وجه حقیقی دارد برای من یکی که جالب بود که چطور تندروهای اسلامیست که امروز از نتیجه یک تصمیم استراتژیک غلط ایالات متحده مبنی بر تنها گذاشتن افغانستان بعد از خروج شوروی به نام القاعده گرد هم آمدند ، این واقعیت بزرگ را نادیده گرفتند که دست خدا نبود که آنها را پیروز کرد بلکه پول بی انتهای ایالات متحده و موشک های استینگر ش بود که مجاهدینی که سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند را بر قدرتمند ترین ارتش نیم کره شرقی پیروز کرد.

دیالوگ ها بسیار فکر شده اند. پر از کنایه ها و حرف های بانمک است. بازیگران همگی خوب هستند ولی بی شک بهترین ش فیلیپ سیمور هافمن در نقش یک یونانی که خدمت فراوان برای CIA کرده و حالا قربانی بوروکراسی ش شده است.

در کل دیدن این فیلم را به همه توصیه می کنم گرچه یک مقداری پیش خوانی در باب جنگ افغانستان بهتر می کند نتیجه را

نوستال دوران جاهلیت

یک ژانری در فیلم های هزره نگاری بود ، که ما بچه بودیم و از طریق ش با جنسیت آشنا شدیم ، کجا رفته است؟

می دانید کدام را می گویم؟ یک فیلم هایی بود اغلب اروپایی ساز ، دست مایه داستان یک سری شوخی روحوضی بود به اضافه کلی خانم خوشگل و خوش هیکل . یک خانم دکتر دلربایی می رفت می شد دکتر یک دهکده که توش همه مردان عسرت دل و دیده داشتند. بعد همه می افتادند که سر از جزییات خصوصی خانم دکتر در بیاورند ، دوربین هم به همین بهانه همراهشان می شد تا خانم دکتر را به «نمایش» بگذارد. این سبک را می گویم.

کجایند آن مردان بی ادعا؟ نکند به دلیل عدم حمایت های مسولين مهجور مانده یا دور از جان به بهانه جشنواره ای نبودن منسوخ شده باشد ! ما تا هفده هیجده سالگی هم به لطف دیش ترک ماهواره های آنالوگ ، شنبه شب ها مستفیض می شدیم ،‌بماند که آن فیلم های دوبله شده روی بتامکس چیز دیگری بود. جمع می شدیم با همسالان خانه یکی مان و فیلمی که از زیر تشک پدر و مادر کش رفته شده بود را می گذاشتیم و هم می خندیدیم و هم فیض می بردیم.

البته یک موقع با موضع «بنی هیل» فقید اشتباه نشود ها ، در قیاس با اونها ، بنی هیل در حکم میان پرده بود.

جوانی کجایی ؟ در جوانی مان هم چیزی نبودیم.

رویاخانه دکتر پارناسوس

خوب بالاخره فرصت شد زندگی فرهنگی را از سر بگیریم در دیار غریب. اولین فیلم که به گونه ای کاملاْ تصادفی از بر پرده بودن ش هم باخبر شدیم ؛ رویاخانه ی دکتر پارناسوس بود.

https://i1.wp.com/moviecultists.com/wp-content/uploads/2009/09/imaginarium-of-dr-parnassus-two-sheet-poster-banner.jpg

به خواندن ادامه دهید

یک فیلم بیست

بیست

روز گذشته را به دیدن فیلم بیست درخشنده و کاهانی گذراندیم.فیلم البته که نمی تواند نمره بیست بگیرد ، به خصوص از سلیقه مشکل پسند من. ولی به شدت فیلمی پر کشش است. به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: