Posts Tagged ‘محمود فرجامی’

راننده تاکسی

راننده تاکسی، نام مجموعه داستان هایی از محمود فرجامی است که چاپ دوم خود را به همراه نویسنده، خارج از ایران تجربه می کند. فرجامی برای کتابخوان های اینترنتی غریبه نیست، کتاب «بیشعوری»ش را پیشتر اینجا معرفی کرده ام، اما مهم تر از آن این است که فرجامی برای خوانندگان طنز در ایران هم نامی ناآشنا نیست.  راننده تاکسی قدمی است از طنز نویسی برای روزنامه و بعدا وب سایت، به نویسندگی اجتماعی.

نسخه جدید کتاب به گفته فرجامی دارای داستان های سانسور شده در نشر اول کتاب هم هست که مجموعا ۲۱ داستان را شامل می شود. کیفیت چاپ کتاب آبرومندانه تر از کتاب های فارسی نشر خارج از کشور است، جلد گلاسه و کاغذهای با کیفیت متوسط و فونت چشم نواز و حاشیه صفحه مناسب. تنها نکات آزاردهنده یکی بی مقدمه بودن کتاب است. دو سه صفحه کتاب را که خالی رد می کنید و از فهرست عبور کنید، ناگهان به اولین داستان پرتاب می شوید، نه یالاهی نه بفرمایی نه تعارفی، هیچی. برای کتابی که به نشر دوم رسیده و نویسنده ای که برای اولین بار در خارج از کشور به کار نشر می پردازد بی شک حرفی برای گفتن بوده، اما به هر دلیل در کتاب گنجانده نشده. هنوز هم دیر نشده، می شود از قدرت اینترنت استفاده کرد و یک پیشگفتار الکترونیکی برایش منتشر کرد.

داستان ها مرتبط نیستند، و کاراکتر ها به جز یک نفر تکرار نمی شوند، اما همگی داخل یک تاکسی با راننده ای رند اتفاق می اوفتند. در سطح، مجموعه ای اتفاقات روزمره ای که همگی کسانی که در ایران زندگی کرده اند با آن آشنا هستند روایت می شود. اما با پیش رفتن در داستان ها مدعای نویسنده که این یک نوشته اجتماعی است و هدف صرفا خندیدن نیست تایید می شود. راننده تاکسی یک جوانی است به مانند میلیون ها جوان دیگر جامعه امروز ایران، و به مانند هر چیز ایرانی دیگری سرشار است از تناقض. از آدم های روشنفکر لجش می گیرد ولی امکان ندارد فرصتی را برای اظهار فضل از دست بدهد. دیگران را متهم به دغل و دروغ می کند ولی برای خود زرنگ بازی را شرط عقل می داند. خود را مظهر عیاری می داند ولی کلاه گذاشتن بر سر از خارج آمده ها را حق مسلم خود می داند.

برای من اشاره هایی جالب در کتاب بود از جمله اینکه ممکن است همه راننده تاکسی ها هم لیسانسه نباشند و این هم یک بخشی از خالی بندی هاست، به هر حال کمتر کسی مدرک تحصیلی اش را وقت مسافرکشی حمل می کند. یکی دو داستان صرفا اشاره هایی ست به موضوعات تابو، همچون کانال های بزرگسالان در ماهواره و برداشت های معوجی که در ذهن ساده از «خارج» ایجاد می کند، یا شرب خمری که ظاهرا همه منکرش هستند ولی هر کسی نداشتن اش را کسر می داند. یک داستان اشاره ای ست به اینکه چطور رکیک ترین الفاظ در میان این قشر برای تفریح استفاده می شود و اغلب مواقع از اقوام مونث مایه گذاشته می شود. با این حال در همین داستان تصویری بهتر از خواهر راننده تاکسی مان پیدا می کنیم، که در حالی که ذکرش توسط مسافرین باعث قفل فرمان کشی می شود، اما نام دوست پسرهایش قابل ردیف کردن است. ملغمه ای کاملا باورپذیر از زندگی پر معمای یک ایرانی.

خواننده بدبین می تواند با راننده تاکسی در خام اندیشی قشر تحصیل کرده همراه بشود، و اگر سنخ نما بودن راننده تاکسی را بپذیریم، دور از ذهن نیست که چنین بشود. با این حال سخت است راننده تاکسی را نماینده اندیشه های نویسنده بدانیم.  از سوی دیگر، سناریو های خلق شده در داخل تاکسی، اگرچه همگی تخیلی اند، ولی به هیچ وجه غیرقابل باور نیستند، کسانی که در تهران سوار تاکسی شده باشند می دانند که تنها جایی ست که می شود در آن هرچه خواست گفت، و به واقع هرچه که بخواهید، بدون نیاز به ارایه سند و مدرک یا حتی کمترین انطباق با عقل سلیم. تاکسی تجلی تبادل فکری ماست، هر کسی حق را صددرصد از آن خود و عقیده اش می داند و خجالت نمی کشد اگر کمترین مخالفتی شنید، با کنایه و طعنه یا حتی با فحش آبدار پاسخ ندهد. تاکسی محل بی نام ماندن ماست، به همین دلیل است که در شبکه های اجتماعی، فضای بحث به شکل رقت انگیزی یادآور صندلی های تاکسی ست. تا زمانی که نام و هویت ما محفوظ است، هر گونه وفاداری به عقل سلیم زاید به نظر می رسد.

ویژگی درخشان کتاب، در تخیل کردن سناریوهای ۲۱گانه ای ست که همگی یگانه اند و در عین حال یک موضوع یا معضل اجتماعی را پیش می کشند، یکی بحث از همه گیری رشوه می گوید، دیگری موضوعی کاملا زمان دار چون صفرهای پول ملی را دستمایه کرده و به گمانم بهترین اش، موضوع افغانی و نژادپرستی حقارت بار ایرانی را مرکز توجه قرار داده است. کتاب در مجموع یک صد صفحه است که به گمانم از ادعای کتاب در پشت جلد فاصله ندارد (در پشت جلد انگلیسی، Short stories پای تیتر آمده) ولی همانطور که گفتم در پیشانی کتاب هیچ توضیحی در کار نیست. همه اقشار در صندلی تاکسی موضوع نقد قرار می گیرند ولی تصویری فیلمفارسی از «نویسنده» که در داستان حق التحریر یکه تازی می کند ارایه می شود که با توجه به هم صنفی بودن نویسنده با وی، شائبه نقض بی طرفی را ایجاد می کند. نهایتا برای خوانندگان خارجی خرید کتاب به قیمت ۱۴ دلار (با هزینه ارسال) شاید اندکی سنگین به نظر برسد ولی در مقایسه با دیگر کتاب های عرضه شده در خارج قابل قبول است. راننده تاکسی را در ایران یا در خارج از ایران بخرید و دریچه ای به اوضاع اجتماعی ایران بروی خود باز کنید. هرگاه فراموش کردید که برای چه کسانی نگران هستید یا نسخه چه کسانی را می پیچید، یک نگاه سرسری به راننده تاکسی و اخلاقیات ش بیاندازید.

Advertisements

در باب بیشعوری

کتاب بیشعوری را محمود خان فرجامی، ظاهرا برای دل خنک کردن خودش ترجمه کرده است. با این حال به نظر می رسد کسان دیگری هم می توانند با خواندن ش با اطرافیان بیشعورشان تسویه حساب خیالی بکنند.

کتاب در نسخه اصلی اش، بیش از دو دهه قبل نوشته شده و بیشتر یک طنزنویسی و هزل کتاب های «خود-کمک رسانی» بود ه است. با این حال وجوه بیشعوری چنان به دقت بررسی شده که برای هر خواننده ای دشوار خواهد بود که یکی از نزدیکان اش را در کتاب نیابد. تیپ شناسی بیشعور ها، محور اصلی کتاب است و کمتر به شیوه تشخیص شان از «آدمیزاد» یا درمان شان پرداخته شده. کتاب با موفقیت قابل توجهی در زمان خودش روبرو شده و ظاهرا تلاشی است برای پاسخ دهی به پدیده بیشعوری.

با خواندن کتاب، یکی از نزدیکان خود را به روشنی هر چه تمام تر در متن یافتم و شباهت معجزه آسا، من را هم مثل مترجم میخکوب کرد. اگرچه بعضی از بخش های پایانی، احتمالا معادل کمتری در ایران دارند. کشف غم انگیز، این بود که بیشعورها شباهت ملال آوری به همدیگر دارند و این در حالی ست که خود را اوریجینال می پندارند. به قول کریستوفر هیچنز در وصف دیکتاتورها، آنها اهمیتی نمی دهند که کلیشه باشند. ظاهرا این امر در مورد بیشعور ها هم صادق است، هرچند در این کتاب دیکتاتورها هم نوعی بیشعور قلمداد شده اند.

این درست است که با پیشروی کتاب، تکیه طنز آمیز به پدیده بیشعوری، می تواند تکراری بشود، و تا حدودی هم این اتفاق می اوفتد و تنها طنز قوی نویسنده است که مانع از خسته کننده شدن می شود. اما نویسنده اصرار دارد که موضوع واقعا جدی است و عنقریب دنیا را بیشعورها خواهند گرفت، اگر تا به حال چنین نکرده باشند. در وجهی جدی تر اما، به لحاظ روانپزشکی، می شود تخمینی از تعریف بیشعوری در طب پیدا کرد: شخصیت های سایکوپث و همین طور سوشیوپث، نزدیک ترین به تعریف اصلی بیشعوری اند، اگرچه در برشمردن انواع مخفی تر، رگه های نارسیسیم و آنتی سوشیال هم دیده می شود. اما اگر تعریف اصلی را ملاک بگیریم، این یک واقعیت است که حتی در نرمال ترین جوامع هم، حدود یک درصد زاده شدگان، کاراکتر های سایکوپث خواهند بود، به این معنی که رنج دیگران برایشان قابل درک نیست. این افراد مطابق یافته های علمی، توان همذات پنداری ندارند، به ندرت می توانند دیدگاهی غیر از دیدگاه خودشان را تصور کنند و احساسات شان بسیار سطحی ست. این اختلال شخصیت، البته شدت و ضعف دارد و بسته به جایگاه اجتماعی، بروز پیدا می کند. من پژوهشی ندیده ام بروی شیوع این پدیده میان جوامع مختلف، ولی حدس می زنم بخشی از بروز این پدیده به نرم های اجتماعی بر می گردد. وقتی در جامعه ای در صف زدن ارزش است و ضرب المثل اش «گلیم خودت را از آب بیرون بکش» است، می توان متصور بود که فرصت ظهور ایشان بیشتر هم بشود. به هر حال، بیشعور ها یکی از دلایل عمده ای هستند که زندگی را برای مابقی ایرانیان غیرممکن می کنند. پای سخن بخشی از مهاجرین که می نشینید، دلیل اینکه بیش از یکی دو هفته ایران را نمی توانند تحمل کنند، تسلط بی چون و چرای بیشعور ها بر همه شوون زندگی در ایران است.

ترجمه فرجامی روان و آسان خوان است، اگرچه بی اشتباه نیست. اشتباهات تایپی بسیار کم شمارند و برای یک نسخه الکترونیکی به شکل غیرمنتظره ای کم است. در پانویسی هم دقت به خرج داده شده تا با پیش زمینه ها، خواننده ایرانی احتمالا بی خبر را در جریان بگذارند، البته با لحنی که طنز اش تنه به زبان نویسنده اصلی می زند. با این حال به نظر می رسد نام هایی که در کتاب می آیند، همگی تخیلی اند و خود بخشی از طنزنویسی اند. نمی دانم مترجم پانویسی نکردن آنها را ضربه زننده به روانی نوشته تشخیص داده یا به کل از رویشان پرش کرده. مثلا نام فامیل یک مهندس بیشعور Cuphead آورده شده، یا نام یک کشیش Nasal (به معنی کسی که تو دماغی حرف می زند). البته برگردان این جور طنز خفیه، به فارسی می بایست بسیار دشوار باشد. در نهایت در یک جا که صحبت از مسیحیون بشارتی می شود، ظاهرا کلمه Mega Asshole برای توصیف شان به کار برده شده که کنایه از نام کلیساهایی ست که ایشان می سازند. بشارتی ها به جای کلیساهای کم جمعیت و محله ای، در طول دو دهه اخیر، کلیسا های غول آسایی ساخته اند که بر خلاف کلیساهای جامع اروپایی که با نقش و نگار آراسته می شود، بیشتر شبیه به یک سالن کنفرانس غول پیکر اند. مصرف شان هم تحت تاثیر قرار دادن مردمان از همه جا بیخبر است. به این کلیسا ها Mega church می گویند و ظاهرا نویسنده از کلمه مگا در معنایی ایهام آمیز اش استفاده کرده. بروی هم رفته اما ترجمه قابل توجهی است که به قدر کافی از بار فکاهی را منتقل کرده است.

پیشنهاد محمود خان فرجامی برای طرح خودپردازی هزینه کتاب، بسیار به جاست. ظاهرا بلوای ۸۸، فقط صندوق رای را باطل نکرد، بلکه گسستی برای قشر نویسنده و روشنفکر هم از سیستم سرکوب بود. حالا نویسندگان بیشتر و بیشتری کتاب هایشان را بروی پیشخوان اینترنت می گذارند و دست و دلبازانه می خواهند که خوانندگان خود مبلغی به دلخواه پرداخت کنند. این اتفاق می بایست خیلی پیشتر می اوفتاد، همان زمانی که اینترنت به بیست میلیون مصرف کننده در ایران رسید، ولی خوب بدبینی تاریخی به همدیگر، و فاکتور بسیار مهم قیمومیت حاکمیت، آن را به تاخیر انداخت. پیش بینی من این ست که هرچه کتاب های بیشتری به این صورت عرضه بشود، خوانندگان بیشتری خواهند یافت و احتمالا روزی به درآمد زایی برسد. امیدوارم فرجامی بعد از مدتی دست کم آماری از موفقیت طرح ش بگوید و ایرونی بازی در نیاورد. چیزی که به نظرم زیاد جالب نیامد، حاشیه نویسی کتاب بود، شاید بتوان آن را وجهی دیگر از طنزآمیز بودن کتاب دانست ولی به نظر شخصی من، مازاد است.

در پایان توصیه می کنم کتاب را حتما دانلود کنید و بخوانید، نویسنده را هم از نتیجه زحمات اش محروم نکنید.

استند آپ کمدی از نوع غیر سیاسی ش

محمود خان فرجامی برای بار دوم می خواهد استند آپ اجرا کند. ظاهرا وبلاگ ش فیلتر شده است و ممکن است که کسانی نتوانند ببینند. این آدرس وبلاگ ش . این هم ای میلی که می توانید با وی تماس بگیرید. ما که دست مان کوتاه است ، شما نایب الزیاره شوید ایران نشینان.

editor@itanz.net

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: