Posts Tagged ‘هاشمی’

نقطه قوت غرب

دو استاد دانشگاه که ظاهرا در فعالیت های هسته ای دستی داشته اند و لااقل نام یکی شان به دلیل عضویت در سپاه و فعالیت های حول پروژه اتمی ایران، در تحریم های سازمان ملل آمده است ، روز گذشته در ایران ترور شده اند. این اتفاق تنها یک روز پیش از نشت اطلاعات از مخابره های ادارات جاسوسی ایالات متحده و متحدان اش از سراسر جهان رخ می دهد. اسنادی که پر است از اسم ایران و اسنادی همچون تصمیم هاشمی به انتظار برای مرگ خامنه ای بعد از انتخابات۸۸ داخل شان است. به دلیل کامل بودن نسبی اسناد و سانسور حداقلی، احتمالا سخت نیست برای سپاه و دستگاه امنیت، که جاسوسان را یا مظنونین را از میان فعالین پروژه اتمی جدا کند و حالا که استاکس نت مانع فعالیت چندین ماه پروژه اتمی شده و حالا که از حرف های تند احمدی نژاد بر می آید که مذکرات ماه نوامبر هم به جایی نرسیده، لااقل دست به تصفیه تیم اتمی بزنند بلکه کار سریعتر پیش برود.

اگر همه گزاره های بالا حدس هایی درست باشند، من فکر می کنم نتیجه معکوس خواهد بود: جو وحشت و حکومت رعبی که در پی این ترور ها میان فعالین اتمی ایران رخ می دهد، به جای فعال کردن این دانشمندان یا منع ایشان از تماس گرفتن با سازمان های جاسوسی خارجی، تنها باعث خواهد شد که همگی در این اوضاع به شدت متزلزل اجتماعی پس از انتخابات، فارغ از اینکه انگیزه شان ایدئولوژیک باشد یا تنها به دلیل مسایل مادی، تلاش کنند تا به دولت های مخالف بپیوندند. من فکر می کنم در اینصورت، ایالات متحده از دستان جمهوری اسلامی به قدری دانشمند فراری بیرون خواهد کشید و آنها اسنادی رو خواهند کرد (بی معنی ست دانشمندی که هیچ چیز مفیدی برای دولت خارجی ندارد را پناه بدهند) که موافقتی جهانی برای برخورد با ایران فراهم شود. گاهی حماقت رقیب می تواند بزرگترین نقطه قوت شما باشد.

Advertisements

بچه مسلمان

اکبر گنجی در حال نوشتن سلسله مقالاتی ست به اسم سلطانیسم فرهنگی. اینجا قصد بررسی ش را ندارم ولی وقتی مجموعه یادداشت ها و خاطراتی که از سال های ابتدایی انقلاب جمع آوری کرده و به قلم امثال هاشمی و خامنه ای و لاجوردی و بهشتی و اینهاست را می خوانم ، یک نکته جالب به ذهن ام رسید:

همگی این افراد ، اهل برچسب زنی هستند ، یعنی مثلا طرفداران بازرگان را لیبرال می خوانند ، چیزی که بیچاره هزار بار ازش اعلام برائت کرد و واقعا هم خط فکری ش نبود . یا مجاهدین را کمونیست می دانند ، که کم ترین ربط را به کمونیست ها دارند. با این روند برچسب زنی می توانید حدس بزنید که دیگر کسی از یاران انقلاب در میان نمی ماند به جز عمله استبداد خمینی و حزب جمهوری اسلامی. اما لفظ مورد استفاده برای اینها هم به نوع خودش جالب است : بچه مسلمان !

آیا بچه مسلمان هم نوعی فحش است؟ در دستور زبان افرادی که در بالا نام بردم که ظاهرا چنین است ، آنها می گویند دانشجویان و چریک ها و استادان و دولتی ها و … مخالف بودند و اگر «بچه مسلمان» ها نبودند انقلاب بر باد رفته بود. این یعنی بچه مسلمان ها هیچ یک از مشاغل و رده های اجتماعی را نداشتند.

سی دهه بعد لفظ بسیجی ظاهرا جای ش را گرفته است چون اکثر بچه مسلمان ان دیگر تمایلی به حمایت از انقلاب و داد فریاد کردن و قمه کشی ندارند و اکثرا کت شلواری شده اند یا توی ایران با سپاه بیزینس می کنند یا از کشور خارج شده اند.

ابتدای راه

پشت سر اخبار ضد و نقیض است که می رسد. خاتمی به نیابت از همه مخالفان ، بدون گرفتن وکالت، نامه عاشقانه می نویسد و در کوچه رهبری می اندازد. شیخ کروبی هم جوگیر می شود و برای باز شدن باب توافق هم که شده ، حرف از قبول دولت دارد. حالا انگار کسی منتظر به رسمیت شناسی اوست.

به دید نویسنده اما ، موضوع را اصولا زد و بند نمی دانم. قبل تر هم در «خواص بشنود» نوشتم که اهمیت این تلاش ها برای جنبش سبز ، هیچ است. چرا که این مذاکرات در غیاب منافع ایران و تنها در جهت نجات حکومتی غریق اوضاع بد اقتصادی و فشار خرد کننده تحریم ها صورت می گیرد. با تصویب لایحه هدفمند کردند یارانه ها ، خوش بین ترین نمایندگان دولت هم تورم پیش رو را ۳۰-۴۰درصد تخمین می زنند. دورجدید تحریم ها در راه است . رکود شدید اقتصادی در بیش از یک سال گذشته ، بسیاری از موسسات بانکی و دولتی را به مرز ورشکستگی کشانده . بعید نیست با چنین آمار و ارقامی ، مثلث خاتمی ، میرحسین و کروبی تصمیم به نجات «اصل» انقلاب شان گرفته باشند ، چیزی که از روز اول هم وعده ش را می دادند. احتیاط واجب شاید وجوب دینی داشته ولی شرط عقل هم هست ، آنگاه که از روز اول هم بخش مهمی از صدای معترضین حمایت خود را مشروط و محدود اعلام می کردند.

به کسانی که غمازی خاتمی با اعصاب شان بازی کرده نوشته مسعود خان بهنود توصیه می شود تا چند صباحی بروند به فضای حماسی. افراد کم شماری هم که خون ندا و سهراب و ده های دیگر را هدر رفته می بینند ، آرامش توصیه می شود و نگاه به عقب.

اینکه آیا «خواص» شنیده است یا نه ، و اینکه اندرونی بیت رهبری دوباره روی آرامش خواهد دید یا نه را تنها و تنها آینده روشن خواهد کرد ، ولی می توان از بلندای فریادهای جمهوری ایرانی حدس زد که ما تازه در ابتدای راه هستیم.

خواص بشنود

هیچ حیا نمی کنند. شخص اول مملکت از چانه زنی پشت پرده خسته شده آشکارا چانه زنی برای بخشایش رقبای هم مسلک ش را به جلوی چشم مردم آورده است.

این «خواص» که بچه اش را فراری داده و نتوانسته محلل جمهوری اسلامی بشود ، صد البته میر حسین موسوی و یا شیخ کروبی نیست. آنها در دید خامنه ای جایی ندارند. منتها وقاحت بی نهایت خامنه ای باعث شده که آشکارا در مقابل حق حیات ، از رقبایش درخواست به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات را داشته باشد.

باز هم می گویم ، «خواص» کسی نیست که دوفاکتو احمدی نژاد را در بیانیه هفدهم ش قبول کرده همین طور کسی نیست که می گوید کارمندان اطلاعات احمدی نژاد از جانش حفاظت نمی کنند. «خواص» کسی ست که احمدی نژاد را هیچ وقت هم قد و قواره خودش ندیده که حتی در قبال انواع و اقسام اتهام زنی ها به خود و خانواده ش ، جواب ش را بدهد ، بلکه به پدر معنوی ش نامه شکایت آمیز نوشت. این «خواص» باید قبول کند که انتخابات سالم بود ، تا آقای خامنه ای راضی شود.خواننده می بایست از خود بپرسد چرا؟

اشتباه خامنه ای ظاهرا این ست که واقعا جنبش خیابان را مربوط به «خواص» می داند. او فکر می کند که واقعا سرنخ مخالفین در دستان خواص است. این «خواص» که صفتی هوشمندانه برای این عمود خیمه نظام است ، نشان می دهد که برای ادامه سلطه مادی و معنوی بر جمهوری اسلامی ، همکاری آن خواص لازم است. در عین حال این صحبت های امروز خامنه ای نشان می دهد که «خواص» قبل تر ها شیطنت هایی برای جارو کردن جمهوری اسلامی از زیر پای خامنه ای صورت داده ، یا لااقل توانسته اند خامنه ای را متقاعد کنند که چنین بوده.

به دید نویسنده ،برای جنبش برابری خواهی سبز ایران ، این ساخت و پاخت ها کاملا بی تاثیر است.دلیل به صحنه آمدن ش نه برای تضعیف روحیه هواداران جنبش است ، نه برای میدان دهی به رهبران سابقا حکومتی این جنبش. دعوایی ست که حداکثر می شود بر سر نتیجه ش شرط بندی کرد.

داشتم با خودم فکر می کردم ، برای اینکه در نگاه جامعه ایرانی ، دارای منزلت بمانید ، لازم نیست که مثلاً همواره دادخواه بشریت باشید ( احمدی نژاد سنگ بشریت را به سینه می زند ، خاتمی هم هرگز سخن از نجات بشریت نگفت ، هر دو هم کار خود را کردند ) ، یا مثلاً لازم نیست که پولدار یا بی پول باشید ( هاشمی رفسنجانی مثال گروه اول و احمدی نژاد مثال گروه دوم ) و اصلا ً حتی لازم نیست که ناطق خوبی باشید ( خاتمی بهترین ناطق تاریخ جمهوری اسلامی ست و احمدی نژاد ، احتمالاً بد ترین ایشان ) . تنها شرط لازم برای حفظ چهره ای مثبت از خود لازم است ، نوعی خصلت پهلوانی ست. فرمی تنزل یافته از سلامت نفس ، یک تعبیر سنتی از پاکدامنی سیاسی. نمی دانم نام ش چیست. ولی می توان توضیح ش بدهم: به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: